اقامه مجلس اهل بيت
دفاع از حريم ولايت
صراحت مرحوم ميرزا(قدس سره) در اعتقادات
يكى از صفات فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى (قدس سره) اين بود كه در امور عقايدى صريح و شديد بودند و بسيار شجاعانه برخورد مى كردند. بارها اتفاق افتاد بعضى از اشخاصى كه انحراف عقايدى داشتند، درخواست ملاقات مى كردند، مرحوم ميرزا (قدس سره)به ندرت قبول مى كردند كه اين گونه افراد به خدمتشان برسند و اگر هم آنها را به خدمت مى پذيرفتند، با آنها سخت برخورد مى كردند و به واسطه استفتاء جواب شبهات را مى دادند و موضعى را مى گرفتند كه بقيه متوجه و مواظب كار و حرف هاى خود باشند.
مرحوم ميرزا (قدس سره) مى فرمودند: اين شخص حق ندارد بيايد، اول بايد عقيده خود را اصلاح كند، بعد اگر حرفى دارد، بيايد.
به آقا خبر دادند شخصى به زيارت عاشورا اشكال وارد كرده و متأسفانه آخوند است. آقا (قدس سره)فرمودند: او آخوند نيست، مى خواهد با لباس آخوندى آبرو كسب كند و فكر مى كند با مطرح كردن اين افكار بزرگ مى شود، حال آنكه اين اشخاص عاقبت خوشى ندارند و چوب نادانى خود را خواهند خورد. خداوند به تمام عزيزانى كه در راه دفاع از عقايد شيعه و دفاع از مسلمات تلاش مى كنند، توفيق
دهد. تا افراد متديّن و فاضل وجود دارند، اين گونه افراد موفق به القاى شبهه نخواهند شد; زيرا طلاب متديّن اجازه نخواهند داد و بر همه تكليف است كه از عقايد حقه دفاع كنند. به حرف اين اشخاص گوش ندهيد، آنها دير يا زود چوب عمل خود را خواهند خورد. پاسدار و نگهبان مبانى و عقايد حقه شيعه، خودِ اهل بيت (عليهم السلام)هستند و امام زمان(عليه السلام) ناظر است و عنايت مى كند، كارى نكنيد كه دل امام زمان(عليه السلام) به درد آيد; «اللّهمَّ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَاَتْباعِه.»
براى دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)
هر كارى كه بتوانيم، بايد انجام دهيم
مرحوم ميرزا(قدس سره) و رد شبهات
بعد از آن، طرح تشكيكات از سوى شخص بيروتى و پخش نوار سخنرانى هاى وى موجب موضع گيرى شجاعانه و قوى فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) شد و مى گفتند: «چطور اين شخص جرأت كرده كه اين گونه به ساحت مقدس بى بى دو عالم(عليها السلام)جسارت كند و منكر بعضى قضايا شود؟ حضرت (عليها السلام) كم مصيبت كشيد كه اينها اين گونه در حق او ظلم مى كنند و همسو با ظالمين، منكر بعضى قضاياى حضرت (عليها السلام)مى شوند.»
مرحوم ميرزا (قدس سره) مى فرمود: «آن قدر حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)را مورد ظلم قرار دادند كه امير المؤمنين حضرت على (عليه السلام)در هنگام دفن فرمود: . . .قد استرجعت الوديعة، واُخذت الرهينة، واخلست الزهراء، فما أقبح الخضراء والغبراء يا رسول اللّه (صلى الله عليه وآله)، أمّا حزني فسرمد، وأما ليلي فمسهَّد، وهمٌّ لا يبرح من قلبي أو يختار اللّه لي دارك الّتي أنت فيها مقيم، كمدٌ مقيّح، وهمُّ مهيّج، سرعان ما فرّق بيننا، وإلى اللّه أشكو، وستنبّئك ابنتك بتظافر اُمَّتك على هضمها، فأحفها السؤال، واستخبرها
الحال، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد إلى بثّه سبيلاً، وستقول، ويحكم اللّه وهو خير الحاكمين; سلام مودّع، لا قال ولا سئم، فإن أنصرف فلا عن ملالة وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعد اللّه الصابرين.
وآه واها، والصبر أيمن وأجمل، ولولا غلبة المستولين لجعلت المقام واللبث عندك لزاماً معكوفاً، ولأعولت إعوال الثكلى على جليل الرزيّة، فبعين اللّه تدفن ابنتك سرّاً، وتهضم حقّها، وتمنع إرثها، ولم يتباعد العهد، ولم يخلق منك الذكر، إلى اللّه يا رسول اللّه المشتكى، وفيك يا رسول اللّه أحسن العزاء صلّى اللّه عليك . . .
همانا برگردانده شد و گرفته شد امانت، و از دست رفت حضرت زهرا، و چه زشت گرديد آسمان و زمين. اى پيامبر خدا! اما حزن و اندوه من هميشگى خواهد بود و شب من توأم با غم و اندوه گرديد تا زمانى كه خداوند اختيار فرمايد براى من منزل، و سرايى را كه تو در آن مقيم هستى در حالى كه بيمار، گرفته حال، محزون و پريشانم. چه زود بين ما جدايى افتاد و به سوى خدا شكايت مى برم و به زودى با خبر مى كند ترا دخترت كه چگونه امت تو دست به دست هم دادند در ظلم به زهرا(عليها السلام). از فاطمه(عليها السلام) پى در پى سؤال كن و حقيقت امر و آنچه بر او گذشته را از او بپرس.
چه حزن ها و غم هايى كه در سينه او انباشته شد و او راهى براى افشاى آنها نيافت و به زودى خواهد گفت و به زودى خداوند حكم مى كند و او بهترين حكم كنندگان است.
سلام بر شما دو نفر، سلام كسى كه وداع مى كند.
اگر روى بر مى گرداند از روى خستگى نمى باشد و به آنچه خداوند به صابران وعده داده است بد گمان نمى باشد. پس اى رسول خدا! صبر در اين مصيبت زيباتر است.
اگر نبود غلبه و سيطره زورگويان پس همانا پيوسته در جوار تو معتكف مى گشتم و در اين مصيبت شيون مى كردم، شيون كردن كسى كه فرزند از دست داده باشد. در محضر خدايى كه بر همه چيز گواه است دخترت مخفيانه دفن مى گردد و پايمال مى شود حق او و ارث او را از او منع مى كنند در حالى كه زمان زيادى از وفات تو نگذشته و نام تو هنوز كهنه نشده و بر زبان هاست، پس اى رسول خدا! به خداوند شكايت مى برم.
مرحوم ميرزا (قدس سره) به همه تكليف مى نمود كه بايد از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) دفاع كنند، به مشككين اجازه ندهند كه حرف هاى واهى به جامعه القاء كنند و عوام مؤمنين را فريب دهند. مرحوم ميرزا (قدس سره)وقتى شنيد كه فلان شخص در خصوص قضيه
سوزاندن و هجوم به خانه دختر رسول خدا (صلى الله عليه وآله)تشكيكاتى راه انداخته است، سر درس فقه در مسجد اعظم، خطبه آتشينى ايراد نموده و با صراحت كامل از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)دفاع كردند. جملات مرحوم ميرزا(قدس سره) آن قدر سوزاننده بود كه صداى گريه طلاب در مسجد اعظم مى پيچيد و ايشان با تمام وجود از بى بى(عليها السلام)دفاع مى كردند و بارها و بارها مى گفتند كه: «اگر همه چيز من در راه دفاع از حضرت برود، باكى ندارم» خطبه مرحوم ميرزا(قدس سره) آن چنان صريح و سوزاننده بود كه موجب حركت فضلا و طلاب شد; به طورى كه ضمن بر هم خوردن دعوت آن شخص كذايى به ايران، تا زمان حيات مرحوم ميرزا (قدس سره) آن شخص و اطرافيانش جرأت نكردند به ايران سفر كنند. موضع گيرى مرحوم ميرزا موجب شد كه در سراسر جهان، اتباع و اعوانش مفتضح شدند; به طورى كه جرأت نمى كردند در مجلس عام حاضر شوند (چون مورد اعتراض مردم قرار مى گرفتند). مرحوم ميرزا(قدس سره) با عملكرد خود، نسل فاطمى را پرورش داد و تا زنده بودند كمتر كسى جرأت مى كرد كه در محافل مؤمنين در خصوص عقايد، شبهه اى مطرح كند و ايشان هر جا كه صلاح مى ديدند شجاعانه ايستادگى مى كردند و جوى معنوى و ولائى را در حوزه قم ايجاد كردند و نسلى ولائى و فانى در اهل بيت(عليهم السلام)پرورش دادند كه امروز حوزه به وجود آنان افتخار مى كند.
يا فاطمه زهرا(عليها السلام)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) احياءگر فاطميه
حجت الاسلام مصطفوى مى گويد: مرحوم ميرزا(قدس سره) به سبب ولاء و مواقف شجاعانه در قلب اكثر طلاب جاى باز كرده بود و هركس نام ايشان را مى شنيد خود به خود ياد حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)مى افتاد زيرا كه آن عالم بزرگوار بود كه فاطميه را احياء كرد، فاطميه را به عاشوراى ديگر تبديل كرده، يك شب خواب ديدم كه مرحوم ميرزا(قدس سره) با لباس بسيار زيبا و صورت نورانى در مكانى نشسته اند و تابلوى يا زهرا(عليها السلام) به بالاى سر ايشان نصب شده است و مردم به محضر ايشان مى رسند و عظمت عجيبى را مشاهده كردم.
به نظرم آمد اين روياى صادقانه دال بر آن عظمت آن مرد فاطمى دارد كه چگونه در آن گرماى سوزان با پاى برهنه خارج مى شد و در حالى كه اشك مى ريخت مى فرمود، بگذاريد پاهايم در مصيبت صديقه شهيده فاطمه زهرا(عليها السلام) بسوزد. آرى! او مرجعى بود كه تحول عظيم در زمان خود ايجاد نمود و فاطميه را به عاشوراى ديگر تبديل كرد و شاگردان مفيد و فاضل تربيت نمود و چراغ حوزه به وجود شاگردان اين مرجع راحل، سوزان است.
روح ولاء و پاسخ به شبهات و دفاع از كيان تشيع
مواقف مرحوم ميرزا(قدس سره) قلمها را به حركت درآورد
فاضل محترم سيد محمود غريفى بحرانى مى گويد: با بررسى قرون مختلف پى مى بريم كه در قرن اخير با مواقف شجاعانه فقيه مقدس مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در دفاع از عقايد بر حق تشيع و رد شبهات و بر ملا كردن غرض مشككين، تمام شيعيان غيور صاحب قلم و گفتار را در دفاع از كيان تشيع به حركت درآورد، به طورى كه در اين قرن، خطباء و قلم به دستان، مقاله ها، جزوه ها و كتابها تدوين كردند و سعى كردند هر شبهه اى را پاسخ دهند و اين همه بركات مرهون مواقف شجاعانه و منحصر به فرد مرحوم ميرزا(قدس سره)در قرن اخير است كه قوت قلبى به ولائيان داد و آنان را آگاه نمود و موجب تحريك احساسات مخلصين درگاه ولايت شد و با اين حركت الهى صدها كتاب با عناوين مختلف به چاپ رسيد كه اكثر آنها حاوى روح ولاء و پاسخ به شبهات و دفاع از كيان تشيع است.
براى نمونه مى توان به كتب تدوين شده در خصوص صديقه شهيده فاطمه زهرا(عليها السلام)اشاره كرد قبل از مواقف مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در اين خصوص كتب موجود بسيار محدود بود و شايد به 40 عنوان كتاب بيشتر نمى رسيد لكن امروزه بعد از مواقف الهى
مرحوم ميرزا(قدس سره) كتب تحت عنوان فاطمه زهرا(عليها السلام)به صدها جلد مى رسد و اين به بركت آن مدافع راستين فاطمى است كه همه چيز خود را با اخلاص تمام در دفاع از كيان تشيع صرف نمود و لحظه اى درنگ نكرد و تا آخرين لحظه بر مواقف شجاعانه خود اصرار داشت.
قضيه مظلوميت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)
از مسلمات مذهب است
مرحوم ميرزا(قدس سره) و دفاع از مظلوميت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) مى گويد: يك روز عده اى از فضلا خبر دادند كه فلان شخص بيروتى سخنرانى كرده و در مورد هجوم قوم به خانه صديقه شهيده فاطمه زهرا(عليها السلام) علامت استفهام گذاشته است و تشكيكاتى راه انداخته و مى گويد آن زمان در نبود، و... با شنيدن اين كلمات وضعيت آقا دگرگون شد و بسيار متأثر شدند. مرحوم ميرزا (قدس سره)خطاب به فرزند خود فرمودند: «اين طلبه ها مى گويند كه شخص كذايى در بيروت فلان حرف ها را در حق حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)زده و در قضيه هجوم، تشكيكاتى راه انداخته است. بپرس و ببين قضيه چيست، چرا اين حرف ها را زده و چطور جرأت كرده است؟ مگر كسى نيست جلوى اينها را بگيرد؟» مرحوم ميرزا (قدس سره) به حدى ناراحت شدند كه سخت بيمار شدند و بعد از بررسى و فرستادن فاضل محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ مالك وهبه حفظه الله براى نصيحت آن شخص، ديدند كه فايده نمى كند بنابراين ابتدا استفتائى را نوشته آن گاه در درس خارج فقه خطبه آتشينى را ايراد كردند به طورى كه حوزه يكپارچه تحت تأثير قرار گرفت.
ايشان بعد از درس فقه بلافاصله فرمودند:
حال كه سخن به اينجا رسيد، بايد درباره موضوعى صحبت كنم كه امروزه مورد ابتلاء است. بعضى گمان مى كنند و بعضى هم تعمّد دارند كه اين تصور را ايجاد كنند كه همراهى و مماشات با اهل سنت (كه مسلمانند و برادران دينى ماهستند و بايد حقوق و اموالشان محترم شمرده شود) به معناى دست برداشتن از اعتقادات شيعه است.
و از اين رو برخى جاهلانه و بعضى عامدانه و با قصد تحريف عقايد شيعه و گمراه كردن ديگران دست به كار شدند. اين اعتقادات، عقايدى است كه اصحاب ائمه(عليهم السلام) متحمّل زحماتى شدند ونيز علماى بزرگ، سختى هاى زيادى را در طول زمان براى حفظ اين اعتقادات تحمل كردند. اين عقايد، اساس تشيع است واين گونه افراد منحرف، در صدد انحراف جوانانى هستند كه در مورد حقايق مسائل دينى و تاريخ اسلام جستجويى نكرده اند و اطلاعى ندارند و از مبانى و پايه هايى كه اين مطالب و عقايد حقّه بر آنها استوار است نيز شناختى ندارند.
اين گمراه كنندگان سخنانى را مى گويند كه جوانان بى اطلاع آن را بپذيرند. به جاى اينكه حقايقى را بيان كنند تا جوانان شيعه آنها را ياد بگيرند، القاى شبهه مى كنند!
روش ترويج مذهب شيعه بر پايه بيان حقايق استوار بوده است و در هر فرصت مناسبى با زبان نرم و با بهترين روش انجام شده است. قضيه تشيع و آنچه را شيعه مى گويد كاملاً واضح است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) (به اتفاق شيعه و سنى) فرمود:
«انى تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى، لن يفترقا حتى يردا على الحوض; يعنى من دو چيز گرانبها و سنگين را در ميان شما به يادگار مى گذارم، قرآن و عترتم(عليهم السلام) كه اين دو هيچ گاه جدا نخواهند شد تا در روز قيامت كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»
يكى از ادله قاطع شيعه كه در آن هيچ خدشه اى نيست و اگر كسى بصيرتى داشته باشد امكان جهل و ناديده گرفتن آن راندارد، همان چيزى است كه مربوط به صديقه شهيده حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) است (هجوم به خانه حضرت(عليها السلام)). آن حضرت(عليها السلام) مقام و منزلت رفيعى نزد خدا دارد. مرحوم كلينى(رحمه الله) در «كافى» به سند صحيح نقل مى كند كه جبرئيل بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بر فاطمه(عليها السلام)نازل مى شد و با او درباره حوادثى كه بر ذرّيه آن حضرت وارد خواهد شد سخن مى گفت و اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (عليه السلام) آن سخنان را مى نوشت. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)سفارشات زيادى در مورد دخترش فرمود، اين دختر عزيز بعد از 75 يا 95 روز از رحلت پدرش از دنيا رفت و در شب، دفنش نمودند و نيز در شب، غسلش دادند، چرا
چنين شد؟
مودت فى القربى قدر متيقن آن به طور حتم فاطمه زهرا(عليها السلام)است، پس چه شد كه آن حضرت را شبانه دفن كردند و قبرش مخفى است؟ (صداى گريه فضلا و طلاب به حدّى بود كه صدا در گنبد مسجد اعظم مى پيچيد)
اين حادثه، نشانه و حجتى است برهمه كه بر اساس حكمت انجام شد.
آن مظلومه، چنين وصيت كرد (مرا شبانه دفن كنيد و قبر مرا به كسى اعلام ننماييد) و مولى الموالى، امير المؤمنين على(عليه السلام) به آن وصيت عمل كرد و اين كار به دليل اقامه حجت بر نسل هاى آينده بود تا در اين باره فكر كنند كه چرا قبر آن حضرت(عليها السلام) مخفى است؟!
مرحوم كلينى(رحمه الله) از امام هفتم موسى بن جعفر(عليه السلام) به روايت صحيحه نقل مى كند، فقط با سه واسطه: روايت مى كند از محمد بن يحيى العطّار از عمركى بن على البوفكى از على بن جعفر برادر امام(عليه السلام) از امام موسى بن جعفر(عليه السلام): «انّ فاطمة صديقةٌ شهيدة».
حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) در مواطن مختلف از حقانيت خود دفاع مى كرد تا مقام على بن ابى طالب(عليه السلام) را بيان فرمايد: «همسرم جهاد كرد و خدمات بزرگى را تقديم اسلام نمود» و حق با اوست.
فاطمه(عليها السلام)، صديقه شهيده است; يعنى هم راستگوست و در آنچه مى گويد شك و شبهه اى نيست و هم شهيده راه حق است كه در ادامه سخنان عرض خواهم كرد.
روايتى را كه مرحوم كلينى(رحمه الله) در همين صفحه در حديث 3 آورده است ملاحظه كنيد كه در آن آمده است: مولانا امير المؤمنين(عليه السلام) هنگام دفن فاطمه زهرا(عليها السلام) صورت خود را به سمت قبر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) متوجه كرد و عرضه داشت: «قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن مصيبتِك صبري»; يعنى طاقت و صبرم در اين مصيبت كم شده است.
على بن ابى طالب(عليه السلام) كه 25 سال صبر كرد، در جنگ ها و صحنه هاى مختلف، اما در فقدان فاطمه(عليها السلام) مى گويد: «قَلَّ يا رسولَ اللهِ عن صفيتِك صبري و ستنبّئك ابنتُك بتظافرِ امّتِك على هضمِها».
خوب به آنچه مى گويم توجه كنيد: «هضم» را تفسيركرده اند به «ظلم» و هضم در اصل به معناى نقص است و وقتى كه چيزى را از كسى مى گيرند، اين ظلم است نسبت به او و گاهى هم نقص بر حق كسى مى شود مانند «غصب فدك». در اين روايات، هضم، نقص بر خود آن حضرت است (هضمها) نه هضم و نقص حق! وقتى اين جمله را ضميمه كنيم به فرموده فرزندش موسى بن جعفر(عليه السلام) كه فرمود: «انّ فاطمة صدّيقةٌ شهيده»، نتيجه چه خواهد بود؟! يعنى فاطمه زهرا(عليها السلام) را شهيد كردند و بر او نقصى وارد كردند و آن موجب
شهادت آن حضرت شد.
اما (بااين دلايل واضح) اشخاصى كه بعضى از آنها معمّم هستند و منتسب به سادات مى باشند پيدا شده اند و شهادت حضرت زهرا(عليها السلام) را انكار مى كنند; يعنى انكار قول امام موسى بن جعفر(عليه السلام) كه فرمود: «إنّها صدّيقةٌ شهيدةٌ»، آگاه و هشيار باشيد و ديگران را بيدار كنيد!
من شنيده ام (كه اميدوارم اين گونه نباشد) كه عده اى در اين حوزه علميه مى خواهند مجلسى به نام شهيد بزرگوار حاج آقا مصطفى خمينى(رحمه الله) برگزار كنند و از اين شخص گمراه و گمراه كننده دعوت كنند تا در اين مجلس سخنرانى كند و از خدا مى خواهم كه كار به اين شكل نينجامد. اين حوزه مقدسه، ركن تشيّع است و مكلف به حفظ تشيّع مى باشد و كسى در اين حوزه نبايد با اين افراد كه گمراه و گمراه كننده اند اين گونه تعامل و ارتباط داشته باشد به طورى كه مسائل پيش جوان هاى ما برعكس واقع جلوه كند و دليل بر خوبى اين اشخاص شود و بگويند كه: «مثلاً اين شخص به حوزه رفته است و در جلسه فرزند بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران شركت كرده و او را تجليل و احترام كردند پس اين آدم خوبى است.
خير! همه بايد بدانند اين شخص به ساحت مقدس حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)جسارت كرده و بايد از ورود او منع شود».
متأسفانه مى خواهند اين شهيد بزرگوار (سيد مصطفى خمينى(رحمه الله)) را پيراهن عثمان كنند در حالى كه اوبه اسلام و شيعه خدمت كرده است. اينها مى خواهند مجلسى را به نام اين شهيد منعقد كنند و كنفرانس و همايشى را برپا نمايند تا امثال اين اشخاص بيايند و حاضر شوند!
مى خواهم جمله اى را بگويم و خدا هم بر آنچه مى گويم شاهد است: «دل ما خون است، اينها عقايد جوانان را فاسد مى كنند. نامه هايى كه از خارج به ما مى رسد ما را متحيّر مى كند.
ترويج اين گونه اشخاص جايز نيست و اشكال شرعى دارد مگر اينكه اين شخص برگردد و بگويد: «هرچه گفته ام اشتباه بوده است» و عيبى هم در اين نيست; زيرا انسان معصوم نيست و اگر چنين كند برادر ما خواهد بود و شخصى محترم به حساب خواهد آمد وليكن تا توبه نكرده و دست از عقايد منحرف خود برندارد جايى در نزد محبّين اهل بيت(عليهم السلام) نخواهد داشت.»
انسان بايد با روشى تبليغ كند كه قرآن فرموده است (وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)واين روش و خطاب شامل كفّار هم مى شود چه رسد به برادران دينى ما و ما اين كار را در حق اين اشخاص انجام داده ايم.
اكثر اين مخالفين، تحت تأثير القائات غلط روحانيون خود قرار مى گيرند و اصلاً حق و باطل را نمى دانند و اكثر عوام جاهل قاصرند و براى نمونه عرض مى كنم كه: من در زمان اقامت در عراق، براى تبليغ، مسافرت هاى زيادى به شمال عراق داشتم كه شيعه و سنى در آنجا مخلوط هستند. يك روز از يك سنّى مذهب پرسيدم: «مذهب تو چيست؟» گفت: «حنفى!» گفتم: «آيا نام ابوحنيفه در قرآن آمده است؟» گفت: «حتماً! و بايد اسمش در قرآن ذكر شده باشد و معقول نيست كه نام او در قرآن نباشد!»
اين اشخاص حقيقت امر را نمى دانند و ديگران به آنها تلقين كرده اند و اينها هم تصديق كرده اند و ما موظّفيم آن گونه از مبانى حقّه دفاع كنيم و اگر هم با مخالفين مدارا مى شود بدين معنا نيست كه از عقايدمان دست برداريم و عقب نشينى كنيم!
اساس دين بر پايه تبليغ استوار است و شماهم بايد اين مطالبى را كه عرض كردم به ديگران برسانيد و اظهار حزن وعزا داشته باشيد بر صدّيقه شهيده، حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) كه شهادتش فرداست.
و مصيبت آن حضرت را ياد آور شويد چون دوستان اهل بيت(عليهم السلام) اين گونه اند كه: «با حزن آنها محزون مى شوند و با شادى آنها شاد مى گردند.»
همان گونه كه قبلاً از روايت كلينى(عليهم السلام)، نقل كردم اميرالمؤمنين(عليه السلام)رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را بعد از دفن فاطمه(عليها السلام) مخاطب قرار داد و عرض كرد: «فَاحْفِها السؤالَ واسْتَخْبِرْها الحالَ; يعنى او را سؤال پيچ كن و زياد از او بپرس در مورد آنچه امت تو با او كردند. چون دخترت مصائب زيادى را در دلش نگاه داشت و كسى را در دنيا نداشت تا غصّه هايش را به او بگويد.» و معلوم مى شود كه بعضى مصائب را حتى براى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)هم بازگو نكرد! (گريه حضار)
خدا را به عزت و جلالش قسم مى دهم كه ما و شما را هدايت كند.
اين نعمت الهى است كه درب هاى اهل بيت(عليهم السلام) بر ما باز است و اگر لطف و رحمت خدا نبود ما هم از اين هدايت بهره اى نمى برديم.
بدانيد اهل بيت(عليهم السلام) با تحمّل همه مصائب در دنيا اجرشان پيش خدا محفوظ است. اما آنچه اين امت براى رسيدن به شفاعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و به خصوص صديقه طاهره(عليها السلام)دل به آن بسته است، همين گريه ها و همين مجالس است واينها اسباب شفاعت مى باشند.
وقتى روز قيامت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) در حالى كه به شما
عزيزان اشاره مى كند به خدا عرضه مى دارد: «اين محبّ من، عمرى را بر اولاد من گريه كرده است» خدا حرف صديقه شهيده(عليها السلام) را رد نمى كند و شفاعتش را بر نمى گرداند.
و بايد اسباب نعمت را مغتنم بشماريم تا از دستمان نرود و تاآخر عمر برايمان بماند، ان شاء الله.
و از خداى متعال مسئلت دارم كه شما و همه مؤمنين را در عمل و تمسّك به اهل بيت(عليهم السلام) موفّق كند وهركس را كه قابل هدايت است از اين گونه افراد كه به اين طريق عمل مى كنند و گمراهند و شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) را انكار مى كنند (چه عالمانه و چه از روى جهل) همه را هدايت بفرمايد. اما عده اى كه قابل هدايت نيستند، خداى متعال بهتر مى داند كه صلاح چيست و چه بايد درباره آنها انجام دهد. والله العالم. والحمد لله رب العالمين.
بگذار پاهايم براى مظلوميت
حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) بسوزد
مرحوم ميرزا(قدس سره) و پاهاى برهنه او در عزاى فاطميّه
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) مى گويد: حركت مرحوم ميرزا (قدس سره) با پاى برهنه با جمعى از فضلا، طلاب و مؤمنين در روز سوم جمادى الثانى; يعنى روز شهادت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) در فصل گرما واقع مى شد; گرما بسيار سوزاننده بود، حتى يك گام برداشتن بر روى زمين با پاى برهنه مشكل بود، به طورى كه من طاقت نداشتم قدمى بردارم. از اين رو به مرحوم والد(قدس سره)رو كرده و گفتم: آقا! گرما شديد است شما اگر اذيت مى شويد، كفش بپوشيد. ايشان همان طور كه به سينه مى زد و گريه مى كرد، فرمودند: فرزندم! بگذار پاهايم بسوزد. براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)هر كارى بكنم، كم است. مگر اين دخت رسول خدا (صلى الله عليه وآله)چه گناهى داشت كه اين همه ظلم در حق او مرتكب شدند، پسرم! مگر مصيبت حضرت كم بود؟ ما در مصيبت بى بى دو عالم (عليها السلام) هر كارى كنيم، كم كرده ايم. مى خواهم هرآنچه در توان دارم در راه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)تلاش نمايم تا قيامت حسرت آن را نخورم». فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: وقتى به خانه برگشتيم، كف پاى ايشان بر اثر شدت گرماى سوزان آسيب ديده بود; وليكن ايشان اشك مى ريخت و مى فرمود:
اين براى مصيبت حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) كم است; عاشَ سَعِيداً وُماتَ سَعِيداً.
محبت و مودت اهل بيت(عليهم السلام)
سوزش پاى مرحوم ميرزا(قدس سره)
مؤسس فاطميه و بزرگ پرچمدار انقلاب ايام فاطميه به عاشوراى ديگر، فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در گرماى سوزان و با پاى برهنه همه ساله سوم جمادى الثانى روز شهادت حضرت زهرا(عليها السلام)جهت عرض ادب به ساحت مقدس فاطمه معصومه(عليها السلام)همراه با فضلا، طلاب و متدينين به سوى حرم مطهر روانه مى شدند. سال 1383 گرما سوزان بود و مرحوم ميرزا(قدس سره) با پاى برهنه خارج شدند و گرماى سوزان موجب سوزش پاى مرحوم ميرزا(قدس سره)شد. بعد از مراجعه به دفتر مرحوم ميرزا(قدس سره) با توجه به زخمى كه كف پايشان ايجاد شده بود به درمان و تميز نمودن آن مشغول شدند. در آن هنگام حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين احسائى و آقا زاده مرحوم ميرزا(قدس سره)در اتاق نزد مرحوم ميرزا(قدس سره)بودند، ناگاه مرحوم ميرزا(قدس سره)رو به شيخ على دهنين كرده و فرمودند: «اى شيخ ما! اين هندى ها و پاكستانى ها كه در ايام محرم تأسياً به درد و رنج هاى امام حسين(عليه السلام)روى آتش (ذغال گداخته) حركت مى كنند و مى گويند پاهايشان نمى سوزد و احساس (درد و سوزش) نمى كنند راست مى گويند; زيرا شما ببين كف پايم از سوزش زخم شده اما من در طول مسير حركت، سوزشى احساس نكردم.»
واقعه دار از مسلمات مذهب اثنى عشرى است
مسئله هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)
و لزوم اعتقاد به آن
ظلم هايى كه بر اهل بيت(عليهم السلام) به خصوص ظلمى كه بر حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)گذشت از مسلمات تشيع است و به هيچ عنوان نبايد در خصوص آن كوتاه آمد; زيرا قضيه هجوم به خانه حضرت(عليها السلام)حكايتى را به دنبال دارد كه معاندين اهل بيت(عليهم السلام) از آن مى ترسند و مى دانند اگر اين قضيه مطرح شود دستگاه كذايى آنان به خطر مى افتد بنابراين سعى مى كنند با استفاده از بعضى ساده لوحان و بعضاً منسوب به حوزه، شبهه اى را مطرح نمايند غافل از اينكه مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام)خود، سند گوياى حقانيت تشيع مى باشد. مسئله هجوم به خانه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) نزد شيعه از مسلمات است و ارتباط مستقيم با عقايد دارد و هركس در آن شبهه كند از ما نيست، بر همه است كه با عقيده سالم و صحيح به مسئله ظلمى كه بر حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)رخ داد ايمان داشته باشند و به وسوسه شياطين گوش ندهند. نمى دانم چرا اين افراد على رغم سفارش رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در حق حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) كه خودِ اهل سنت به آن اعتراف دارند حرف هايى مى زنند كه قلب امام زمان(عليه السلام) را به درد مى آورند.
ظلمى كه بر حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) در زمان حياتشان رخ داد كافى نبود كه بعضى ضمن كمك معاندين در مطرح نمودن شبهات بى اساس فتنه ايجاد مى كنند و طبيعى است افراد ولائى و متدين نمى توانند در مقابل القاى اين شبهات ساكت بنشينند.
مگر رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نفرمود:
«إنّ فاطمةَ بِضعةٌ مِنّي يؤذيني ما آذاها.
فاطمه، پاره تن من است».
«فاطمةُ بضعةٌ منّي فمن أغضبها أغضبني» ـ «فاطمةُ بضعةٌ مني فمن أغضبها فقد أغضبني.
فاطمه، پاره تن من است هركس او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است».
«فاطمةُ سيدةُ نساءِ اَهل الجنّةِ» ـ «ألا ترضين أن تكوني سيّدةَ نساءِ هذه الاُمّةِ ونساءِ العالمين.
فاطمه، بانوى زنان اهل بهشت است ـ آيا نمى خواهى (فاطمه) بانوى زنان اين امت و زنان جهان باشى».
ألا ترضين ان تكونى سيدة نساء العالمين او سيدة نساء هذه الامة.
و... .
فرزندانم! در هر حال از مظلوميت حضرت(عليها السلام) دفاع كنيد و با انتخاب طريق صحيح و عدم اعطاى بهانه به مخالفت، از احرار صديقه شهيده(عليها السلام)دفاع نماييد، موفق باشيد.
گريه بر سيد الشهداء(عليه السلام)
آرزوى مرحوم ميرزا(قدس سره) همان آرزوى حبيب بن مظاهر
استاد الفقهاء والمجتهدين سيد خويى(قدس سره) مى گويد: نقل است از ميرزاى شيرازى(قدس سره) كه حبيب بن مظاهر را در خواب ديدند كه بر تختى نشسته، ميرزاى شيرازى(قدس سره) از حبيب بن مظاهر سؤال كرد كه آيا مى خواهى به دنيا برگردى؟ حبيب گفت: بله! براى سه چيز:
1 ـ اينكه صلوات بفرستم بر محمد و آل محمد(صلى الله عليه وآله).
2 ـ تشنه ها را آب دهم.
3 ـ در مجالس ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) گريه كنم.
واقعاً اگر اين سؤال از مرحوم ميرزا(قدس سره) مى شد، ايشان همان جواب حبيب را تكرار مى كردند. ايشان بارها و بارها در حيات خود آرزو داشتند بر اهل بيت(عليهم السلام)به خصوص امام حسين(عليه السلام) گريه نمايند. وقتى اين خواب از سيد خويى(قدس سره) نقل شد، ذهن تمام حاضرين به مرحوم ميرزا(قدس سره) سوق پيدا كرد كه عجيب اين خواب منطبق بر مرحوم ميرزا(قدس سره)است; زيرا به يقين ايشان هم گريه را انتخاب مى كرد كه به دنيا برگردد و گريه كند و اين را بارها و بارها در زمان حيات خود ذكر كرده اند و هيچ مجلسى را به مجلس گريه بر اهل بيت(عليهم السلام)ترجيح نمى دادند و هر پنجشنبه با ذوق و شوق با هيئت عزا در مجلس روضه حاضر مى شدند.
مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فإنَّها مِنْ تَقْوى القلوبِ
هر گامى در راه امام حسين(عليه السلام) اجر و ثواب دارد
يكى از شاگردان مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد:
من شبهات فراوانى در خصوص شعائر حسينى برايم به وجود آمده بود و هر روز بعد از درس نزد ميرزاى تبريزى(قدس سره) مى رفتم و شبهات در خصوص عزاى حسينى را مطرح مى كردم. آن قدر مرحوم ميرزا(قدس سره) با آرامش و با قاطعيت جواب مى دادند كه هر روز شبهات جديد را جمع آورى كرده و از ايشان سؤال مى كردم و ايشان با تمام وجود و با حوصله حرف هاى مرا گوش مى داد و جواب مى دادند، طى اين چند روزى كه خدمت ايشان مى رسيدم، نديدم حتى يك مورد از موارد مشهور كه عوام در عزادارى انجام مى دهند را رد نمايد و برايم بسيار عجيب بود. بعد از آنكه مرحوم ميرزا(قدس سره) ديدند من مرتب سؤال مى كنم، دست مرا گرفت و گفت: «شيخنا! بس است، هر گامى براى امام حسين(عليه السلام)برداريد اجر و ثواب دارد و كسى به خاطر امام حسين(عليه السلام)مؤاخذه نمى شود. حفظ شعائر سيد الشهداء(عليه السلام)مصداق بارز «مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فإنَّها مِنْ تَقْوى القلوبِ» است و حقانيت تشيع موقوف بر واقعه كربلا است. امام حسين(عليه السلام)هرچه داشت در راه خدا فدا نمود، شما هم تا آنجا كه مى توانيد مجالس و دسته عزادارى را با شكوه برگزار كنيد كه ان شاء الله عزادار امام حسين(عليه السلام) محشور شويد.»
هر آنچه در عزادارى سيد الشهداء امام حسين(عليه السلام)
انجام دهيم كم است
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و عزادارى سالار شهيدان(عليه السلام)
بارها و بارها از نحوه عزادارى براى سيد الشهداء سؤال مى شد كه چگونه بايد عزادارى كنيم. فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) در حالى كه اشك مى ريخت مى فرمود: امام حسين(عليه السلام) هر آنچه را كه داشت در راه خدا فدا كرد و با فداكارى خود، دين را زنده نگاه داشت و با اهداى خون خود از زحمات رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و صديقه شهيده(عليها السلام)و اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب(عليه السلام) و امام حسن مجتبى(عليه السلام) دفاع كرد و از هيچ چيز در راه خدا دريغ ننمود حتى از اهل و عيال خود گذشت حال وظيفه ماست كه هر آنچه در توان داريم براى عزادارى سيد الشهداء به كار گيريم تا اين واقعه تا ابد (ان شاء الله) زنده نگاه داشته شود. هر كس بخواهد در آخرت خشنود باشد و حسرت نخورد بايد به معناى واقعى حسينى باشد و در ايام وفيات اهل بيت(عليهم السلام) در مجالس حزن شركت كند و هر آنچه در توان دارد كمك كند كه ان شاء الله تمامى اعمال در ميزان ثبت خواهد شد.
حب اهل بيت(عليهم السلام) را ميرزا(قدس سره) به ما ياد داد
مرحوم ميرزا(قدس سره) و محبّت به اهل بيت(عليهم السلام)
فرزند فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) مى گويد: نيمه شب چهارشنبه شبى در كنار قبر مرحوم ميرزا(قدس سره) در حال قرائت قرآن بودم. ناگهان جوانى حدود 25 ساله را مشاهده كردم كه بر سر قبر مرحوم ميرزا(قدس سره)بسيار بى تابى مى كند، بسيار تحت تأثير قرار گرفتم من كه خود فرزند ميرزا(قدس سره) بودم تعجب كردم كه اين جوان از آقا چه ديده كه آن قدر ابراز احساسات مى كند. بدون آنكه متوجه شود من فرزند ميرزا(قدس سره) هستم از او پرسيدم: آقا شما با مرحوم ميرزا(قدس سره) چه نسبتى داريد كه آن قدر بى تابى مى كنيد؟ او به چشمان من خيره شد در حالى كه خنده مليحانه بر لب داشت گفت: اين آقا كه الان موفق به زيارت قبرش شدم چگونگى مودت و محبت به اهل بيت(عليهم السلام) را به من ياد داد، او با آن گريه ها و خروج با پاى برهنه در آن گرماى سوزان و عرض ادب به ساحت اهل بيت(عليهم السلام) به خصوص فاطمه زهرا(عليها السلام)به من ياد داد كه چگونه محب اهل بيت(عليهم السلام) باشم و تا آخر عمر اين نعمت الهى را فراموش نمى كنم و امروز لذت محبت اهل بيت(عليهم السلام) را به واسطه اين مرد الهى دارم. ما جوانان نمى دانستيم چگونه به اين خاندان ابراز محبت كنيم تا آنكه با خروج پاى برهنه در آن گرماى سوزانِ اين پيرمرد(قدس سره) تحولى عظيم در ما ايجاد شد. من شغل آزاد
دارم و از اصفهان به نيت زيارت بى بى، حضرت معصومه(عليها السلام)و زيارت اين قبر شريف آمده ام و آن قدر به صاحب اين قبر (مرحوم ميرزا(قدس سره)) علاقه دارم كه امروز آمده ام تا با صاحب آن، درد دل كنم، او شخصيت بسيار بزرگى بود و چگونگى دوستى و محبت اهل بيت(عليهم السلام)مرهون اقدام اين پير فاطمى است. خداوند به ما توفيق دهد كه در آن دنيا شامل دعاى او باشيم ان شاء الله تعالى.
عرض ارادت به ساحت مقدس سيد الشهداء(عليه السلام)
عرض ارادت ميرزاى تبريزى(قدس سره) به سيد الشهداء(عليه السلام)
يكى از سؤال هايى كه همواره از فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)پرسيده مى شد و به صورت شبهه درآمده در خصوص وقايعى است كه اهل منبر ضمن مصائب اهل بيت(عليهم السلام) نقل مى كنند و به اصطلاح با طرح آن مقاطع، گريه از مردم مى گيرند. مرحوم ميرزا(قدس سره) در حالى كه اشك مى ريختند در جواب فرمودند: مصائب اهل بيت(عليهم السلام)از آنچه كه ثبت شده عظيم تر است به خصوص مصيبت سيدالشهداء امام حسين(عليه السلام). اگر خطيب مطلبى را نقل كرد كه موجب گريه شد و مردم را به واقعه كربلا نزديك كرد مانعى ندارد و در همان جا اشاره كند مصدر كه در فلان كتاب ديدم همين مقدار كافى است. خطباء گاهى در مصائب خود نقل حال مى كنند و اين امر مردم را منقلب مى كند طبيعى است وقتى على اكبر(عليه السلام) به ميدان مى رود وصف حالى بر سيد الشهداء(عليه السلام)وجود داد و همچنين وقتى على اصغر(عليه السلام) بر دستان سيد الشهداء ذبح مى شود عرض حال دارد و خروج سيد الشهداء(عليه السلام) به ميدان وداع آخر و ملاقات با زينب(عليها السلام) در آخرين لحظات خود يك مناظر بسيار دردناكى است كه خطيب آن را به شكل گفتگو به شكل مصيبت مى خواند.
لباس عزا به تن كردن
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و ايام حزن اهل بيت(عليهم السلام)
يكى از ويژگى هاى فقيه مقدس، مرحوم ميرزا اين بود كه در ايام وفيات به خصوص حزن صديقه شهيده (عليها السلام)و سيد الشهداء (عليه السلام)اهتمام خاص مى دادند به طورى كه از چهره و لباس ايشان مى شد تشخيص داد كه ايام عزا است. قباى سياه به تن مى كردند و اجازه نمى دادند در مجلس برايش متكا بگذارند (غير از سال آخر عمر كه سرما برايشان مضر بود از اين رو با اصرار پشتى برايشان گذاشته مى شد تا سرما نخورند) و در مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) همچون باران اشك مى ريخت. در شهادت ائمه اطهار(عليهم السلام) بسيار ابراز احساسات مى كردند و به شدت اشك مى ريختند و با شكلى عزادار در مجلس حاضر مى شدند و خطاب به منبرى مى فرمودند: «زياد روضه بخوان!» و به گونه اى اشك مى ريختند كه اطرافيان تحت تأثير قرار مى گرفتند. ايشان مى فرمود: «بهترين لحظات زندگى من حضور در مجلس عزا و روضه اهل بيت(عليهم السلام)است» از اين رو ايشان به هر مناسبتى مجلس عزا به پا مى كردند و خود نيز از اول تا آخر مجلس شركت مى كردند و اگر خطيبى خدمت ايشان مى رسيد كم اتفاق مى افتاد كه چند بيتى در نزد مرحوم ميرزا(قدس سره) نخواند و مجالس
خصوصى ميرزاى تبريزى(قدس سره)از سه حالت خارج نبود يا بحث علمى بود يا نوشتن استفتاء يا ذكر مناقب، فضائل و روضه اهل بيت(عليهم السلام).
بكاء در مظلوميت سيد الشهداء(عليه السلام)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و گريه شديد بر مظلوميت امام حسين(عليه السلام)
محرم كه فرا مى رسيد، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)ضمن برگزارى مراسم عزادارى، جامه سياه بر تن مى كردند و هيئت عزا به خود مى گرفتند، به نحوى كه با نگاه به مرحوم ميرزا (قدس سره)مى توانستيم متوجه ايام حزن شويم. ايشان محرم را با غم و اندوه شروع مى كردند و وقت روضه خوانى مانند باران اشك مى ريختند و به منبرى ها مى گفتند: «زياد روضه بخوانيد!» مرحوم ميرزا (قدس سره) در مجلس عزا و در هنگام روضه از خود بى خود مى شدند و با شدت شروع به گريه مى كردند; به طورى كه اطرافيان خود را تحت تأثير قرار مى دادند وهر كسى ايشان را با اين هيئت مى ديد، عاشقانه مى سوخت و هرگاه به ايشان مى گفتند: آقا! كمى مواظب خود باشيد، آن قدر بى تابى نكنيد براى حالتان مناسب نيست، مى فرمود: «اين اشك ها براى قبر و قيامتم است، مى خواهم اسمم جزء عزاداران اهل بيت(عليهم السلام)و سيدالشهداء (امام حسين (عليه السلام)) ثبت شود.» و او علاوه بر اينكه براى خود تلاش مى كرد كه آخرتش مملو از حسنات باشد ديگران را نيز آموزش مى داد كه چگونه به درگاه اهل بيت(عليهم السلام) ابراز ارادت كنند. هركس به آن صورت نورانى نظر مى كرد، نايافته هاى خود را مى يافت و مى فهميد كه چگونه بايد محبت و علاقه خود به اهل بيت(عليهم السلام)را ابراز كند.
بكّاء بودن در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)
با صدا گريه كردن
فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره) افرادى را كه با صدا و با احساسات بر اهل بيت(عليهم السلام) گريه مى كردند بسيار دوست داشتند، اگر فردى مى آمد كه معروف بود كه اين آقا در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)«بَكّاء» است بسيار خشنود مى شد و از او طلب مى كرد كه به او نزديك شود و ضمن لبخند مى فرمود: التماس دعا داريم. خود مرحوم ميرزا(قدس سره)در مجالس اهل بيت(عليهم السلام) مانند باران اشك مى ريخت و به خطباء سفارش مى كرد كه زياد روضه بخوانند، گاهى به خاطر شدت بكاء چندين بار خود را در مجلس جابه جا مى كردند، تحمّل ذكر مصيبت اهل بيت(عليهم السلام) برايشان سخت بود و نمى توانستند آرام بنشينند. مرحوم ميرزا(قدس سره)بارها و بارها در مواطن مختلف به ثواب گريه بر سيد الشهداء(عليه السلام)اشاره مى كردند و مى فرمودند: انسان در طول زندگى همواره لغزش دارد و شيطان در كمين است و ممكن است اشتباه هم بكند، بايد از شر شيطان به درگاه اهل بيت(عليهم السلام) پناه ببرد و يكى از راه هاى نجات از شر شيطان گريه در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)و كمك خواستن از آنهاست. اگر ايشان مشاهده مى كردند كه كسى در مجلس روضه بى تفاوت نشسته است يا خود تذكر مى دادند يا با نگاه طرف را متوجه مى كردند كه بايد حالت بكاء داشته باشد.
اگر كسى با معرفت به عظمت مصائب اهل بيت(عليهم السلام)
اشك بريزد از بهشتيان است
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و گريه بر مظلوميت سيد الشهداء(عليه السلام)
هنگامى كه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) در مجلس روضه حاضر مى شدند، سخت بى تابى مى كردند و مانند باران اشك مى ريختند و حاضرين را عجيب تحت تأثير قرار مى دادند.
روزى فرزند مرحوم ميرزا (قدس سره) خطاب به والد (قدس سره) خود گفتند: «آقا! چرا در روضه اين قدر بى تابى مى كنيد، با وضعيتى كه داريد، (چهار سال آخر عمر مرحوم ميرزا(قدس سره) كه به بيمارى گذشت) به شما فشار مى آيد!» مرحوم ميرزا (قدس سره)فرمودند: «فرزندم! گريه من ان شاء اللّه اگر مورد قبول واقع شود عرض ادب به ساحت مقدس اهل بيت(عليهم السلام)است. من از اين گريه دو چيز را دنبال مى كنم: يكى به خاطر قبر و قيامتم، كه ثواب اين اشك ها براى روزى كه «لا يَنفَعُ مالٌ وَلابَنُونَ» ذخيره شود، گريه در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)حلاّل مشكلات است و علاوه بر تأثير دنيوى ذخيره اى براى آخرت است. اگر كسى با معرفت به عظمتِ مصائب اهل بيت(عليهم السلام)اشك بريزد از بهشتيان است.
مورد دوم اينكه من مى خواهم به مؤمنين به خصوص طلاّب جوانى كه در آينده، هدايت مردم در دست آنهاست، طريقه ابراز
ارادت و محبت و برگزارى مجالس عزا در مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) را آموزش دهم تا آنها بفهمند كه در مقابل مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام)بايد ابراز احساسات كرده و نبايد خود را در مقابل مقام والاى آنان چيزى حساب كنند; بلكه بايد بر سر و سينه زده و گريه كنند. گريه علاوه بر اينكه در مقابل مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام) اداى وظيفه است، ذخيره اى بسيار گرانبها براى قبر و قيامت است; زيرا چشمى كه بر مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام) گريه كند، در آخرت گريان محشور نخواهد شد. ما تا فرصت داريم بايد در دنيا براى خود ذخيره داشته باشيم و از جمله بهترين ذخيره ها اشك ريختن در مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام)مى باشد و اميد است كه به بركت اين اشك ها خداوند رحمى نموده و ما را در آنچه تقصير كرده ايم ببخشد و توفيق دهد آن باشيم كه او دوست دارد.»
بهترين ذخيره قبر و قيامت
مرحوم ميرزا(قدس سره) و دستمال در مجالس روضه اهل بيت (عليهم السلام)
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) مقيد بودند كه دستمال سياهى را كه مخصوص گريه بر اهل بيت(عليهم السلام) بود، در روضه ها با خود حمل كنند و به ندرت اين كار را فراموش مى كردند. گاهى اتفاق مى افتاد كه مرحوم ميرزا(قدس سره)بدون برنامه ريزى قبلى در مجلس روضه شركت مى كردند و به همين سبب دستمال همراهشان نبود، وليكن ايشان در مجالسى كه خبر داشتند روضه برگزار خواهد شد، دو دستمال حمل مى كردند: يكى سياه كه مخصوص گريه بر مصائب اهل بيت(عليهم السلام) بود و اشك هاى خود را با آن پارچه مخصوص سياه پاك مى كردند و ديگرى دستمال سفيدى بود كه مخصوص پاك كردن بينى و دهان مباركشان بود. ايشان مقيد بودند كه اشك خود را با آن دستمال سياه پاك كنند و هميشه مى فرمودند: «من اين دستمال ها را براى قبرم مى خواهم و وصيت كرده ام كه دستمال ها را در قبر من جاى دهند تا امانى باشد براى قبر و قيامت». به حمد الله فرزندان مرحوم ميرزا(قدس سره)موفق شدند كه دو دستمال سياه را يكى در دست مبارك و ديگرى را بر روى سينه ايشان جاى دهند و مرحوم ميرزا(قدس سره) با اين كار خود، به ديگران درس دادند كه با تمسّك بر اين روش، خود را از عذاب قبر در امان دارند و گريه هاى خود را در دستمالى خاص خشك كنند كه
فرياد رسى باشد در قبر و قيامت و راه گشايى باشد در محشر و اين دستمال ها گواهى باشد بر ابراز ارادت ميرزا(قدس سره) به اهل بيت(عليهم السلام)، هنيئاً له عاش سعيداً و مات سعيداً.
مظلوميت صديقه شهيده فاطمه زهرا(عليها السلام)
انحراف چشم مرحوم ميرزا (قدس سره)
به دليل گريه فراوان در ايام فاطميه
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى (قدس سره) در ايام سوگوارى حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) (ايام فاطميه سال 1427 هـ. ق) سخت بى تابى مى كردند و در ايام فاطميه به شدت گريه مى كردند و چون ايشان كسالت داشتند، اطرافيان براى حال ايشان بسيار نگران بودند و مى گفتند: آقا! كمى تحمل كنيد، براى حالتان خوب نيست، كمتر بى تابى كنيد; وليكن ايشان مى فرمود: نمى توانم! مصائب حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) به قدرى است كه انسان نمى تواند خود را كنترل كند و ايشان آن قدر بى تابى مى كرد كه سرانجام چشم چپ ايشان از شدت فشار منحرف شد و اطرافيان به خصوص اعضاى شوراى استفتاء به وضوح مشاهده مى كردند كه مرحوم ميرزا(قدس سره) اختيار يكى از چشمان خود را از دست داده است. براى علاج چشم مرحوم ميرزا(قدس سره) به پزشكان مختلف مراجعه شد و بعد از بررسى و معاينه، نظر دكترها اين بود كه چشم هيچ عيبى ندارد، وليكن به آن فشار آمده و زياد خسته شده است; از جمله دكتر تلاشان كه ايشان بعد از معاينه و بررسى كامل چشم مرحوم ميرزا(قدس سره) گفتند: چشم سالم است; اما بسيار خسته شده و به آن فشار آمده است. وليكن نگران نباشيد،
بگوييد آقا كمى استراحت كنند و از چشم خود كار نكشند.
بعضى از پزشك ها سؤال مى كردند: مگر آقا چه كار مى كند كه آن قدر به چشم هايشان فشار آمده است! وقتى قضيه بى تابى در ايام فاطميّه و گريه بر حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)را دليل خستگى چشم آقا بيان مى كرديم، تحت تأثير قرار مى گرفتند و از چهره آنها مى شد فهميد كه مى گفتند اين پير ولاء چقدر نسبت به اين خاندان مخلص است. مرحوم ميرزا(قدس سره) هنگامى كه شروع به گريه مى كردند بسيار اشك مى ريختند. بارها مرحوم ميرزا (قدس سره)مى فرمودند: نمى دانيد بر حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)چه گذشت. اين دخت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه گناهى كرده بود كه بايد به او آن قدر ظلم كنند، سپس شروع به گريه مى كردند و مى فرمودند: بعد از رسول خدا (صلى الله عليه وآله)اين دخت گرامى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه مصائبى را تحمل كرد، وليكن ضمن دفاع از حريم ولايت مانند همسر خود صبر كرد تا زحمات رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از بين نرود و در كنار مولا على بن ابى طالب (عليه السلام) چه مصائبى را تحمل نمود; سرانجام غاصبان حرمت او را نگاه نداشتند و به درب خانه وى هجوم بردند و آن را سوزاندند. حضرت بين در و ديوار قرار گرفت و آن چنان ضربه اى به جسم مقدسشان وارد شد كه بر اثر آن به شهادت رسيدند.
گريه بر سيد الشهدا(عليه السلام) فريضه الهى
به خاطر شدت علاقه به خاندان اهل بيت(عليهم السلام)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) گريه بر امام حسين(عليه السلام) را واجب مى دانست
حجت الاسلام سيد محمد موسوى مى گويد: در حرم مطهر امام ثامن الحجج، امام رضا(عليه السلام) خدمت خطيب شهير حجت الاسلام والمسلمين، عبدالحسين خراسانى(رحمه الله) رسيدم، به مناسبت ذكرى از مرحوم، فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) به ميان آمد. ايشان ضمن آه كشيدن و ذكر بعضى از مناقب ميرزاى تبريزى(قدس سره) گفتند: خدايش بيامرزد و به ايشان علو درجه دهد. ايشان فانى در ولاى اهل بيت(عليهم السلام) بود و در مجالس اهل بيت(عليهم السلام) به شدت اشك مى ريخت و ابراز ارادت مى كرد و گريه بر امام حسين(عليه السلام) را واجب مى دانست كه اين، خود دال بر ولاى سرشار و علاقه فراوان آن مرجع راحل به خاندان اهل بيت(عليهم السلام) است. ايشان در مجالس اهل بيت، به خصوص سالار شهيدان و صديقه شهيده(عليها السلام) مانند باران اشك مى ريخت و به منبرى ها سفارش مى كردند كه زياد روضه بخوانيد، ايشان(قدس سره)مى فرمود: «بهترين لحظه حيات من همان زيارت عتبات مقدسه و حضور در مجلس روضه مى باشد.» و وقتى اين واقعه براى فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره) نقل شد ايشان اضافه كرد: اگر كسى در روضه اهل بيت(عليهم السلام) به خصوص سالار شهيدان حالت بكاء به خود نمى گرفت
مرحوم ميرزا(قدس سره) سخت ناراحت مى شدند و تذكر مى دادند و يا به من اشاره مى كردند به فلانى بگو اين طور در مجلس روضه ننشيند لااقل جلوى صورت خود را به حالت بكاء بگيرد. ايشان در روضه واقعاً از خود بى خود مى شدند و مانند باران اشك مى ريختند و مى گفتند به منبرى ها بگوييد روضه زياد بخوانند.
بهترين ذخيره آخرت
دستمالى كه با آن اشك بر مظلوميت سالار
شهيدان ـ امام حسين (عليه السلام) ـ و اهل بيت (عليهم السلام)
را پاك كردم، در كفنم قرار دهيد
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) دو دستمال سياه داشتند كه ايام عزا و روضه با خود حمل مى كردند و هنگام ذكر مصيبت، اشك هايشان را با آن خشك مى كردند و همواره از دستمال ها مواظبت كرده و بعد از فراغت از مجالس، در جاى خاص قرار مى دادند و بارها و بارها به فرزندان خود مى گفتند: «اگر من از دنيا رفتم، اين دستمال ها را در كفن من قرار دهيد.» بعداز رحلت ايشان، فرزندانشان قبل از كفن كردن، هر چه جستجو كردند، دستمال ها را پيدا نكردند تا آنكه نوبت به كفن كردن مرحوم ميرزا (قدس سره)رسيد. همين كه كفن را باز كردند، ناگهان مشاهده شد دستمال ها در كفن است و معلوم شد كه مرحوم ميرزا (قدس سره) قبل از رفتن به بيمارستان (كه آخرين بسترى ايشان بود و در همان بيمارستان از دنيا رفتند) دستمال ها را در كفن خود قرار داده اند. يكى از دستمال ها را در دست راست مرحوم ميرزا (قدس سره) و ديگرى را بر سينه مباركشان قرار دادند و دستمالى كه مرحوم ميرزا (قدس سره) سال ها اشك هايشان را با آن پاك مى كردند، و بارها و بارها مى گفتند اگر چيزى داشته باشم كه در آخرت به درد من
بخورد، همين دو دستمال است كه سال ها به عشق اهل بيت(عليهم السلام)اشك ريخته ام، همراه ايشان به خاك سپرده شد تا به گفته مرحوم ميرزا (قدس سره)، اين دستمال ها شاهد و فريادرسى در قبر و قيامت باشد; زيرا كه ايشان سال هاى متمادى با اين دستمال چشمان پر اشك خود در مصائب اهل بيت(عليهم السلام)را پاك مى كردند و معتقد بودند كه اين دستمال ها دادرس ايشان خواهند بود و بدين وسيله پيامى به همه دادند كه بايد در دنيا تا مى توان بر مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام)ابراز احساسات كرد تا اين عرض ارادت ها فريادرسى باشد در قبر و قيامت.
كربلاى معلى برترين سرزمين
تا كربلا نروم جاى ديگر نمى روم
بعد از سقوط طاغوت عراق و باز شدن راه كربلا، فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) آرزو داشتند كه به جهت زيارت مرقد مطهر اهل بيت (عليهم السلام)به عراق سفر كنند. بعد از سقوط طاغوت، مرحوم ميرزا(قدس سره)گذرنامه خود را جهت سفر به عتبات آماده كردند و لحظه شمارى مى كردند كه اوضاع كمى آرام تر شود تا عازم گردند; هر روز از وضعيت موجود سؤال مى كردند و همواره در حسرت زيارت كربلا مى سوختند و به ياد زيارت عتبات اشك مى ريختند و مى پرسيدند: اوضاع چطور است آيا توفيق بر ما حاصل مى شود؟ بعضى از مقلدين وقتى از موضوع خبردار شدند پيشنهاد سفر عمره دادند و مبالغى را جهت سفر مرحوم ميرزا(قدس سره) به عمره فرستادند; وليكن مرحوم ميرزا (قدس سره)قبول نكرده و فرمود: «من تا كربلا را زيارت نكنم جاى ديگر نمى روم. وقتى مردم ببينند من سفر عمره رفته ام، فكر مى كنند كه عمره افضل از سفر به كربلا است، من وظيفه دارم اگر موفق شدم اول به كربلا بروم تا اگر ديگران از سفر من مطلع شدند، بدانند كه سفر كربلا افضل است. از اين رو على رغم اصرار شديد مقلدين براى سفر به عمره، ايشان تا آخر عمر قبول نكردند و مى فرمودند: تا كربلا نروم سفر عمره را قبول نمى كنم و همواره در
حسرت سفر به كربلا مى سوختند و تا اسم كربلا به زبان كسى جارى مى شد اشك مى ريختند و اگر شخصى مى گفت مى خواهم به كربلا سفر نمايم اشك مى ريختند و مى گفتند، خوشا به حالت كه موفق مى شوى افضل اعمال را انجام دهى. سرانجام به دليل عدم امنيت، سفر مرحوم ميرزا(قدس سره) به كربلا صورت نگرفت.
هرچند كه ايشان در دنيا در حسرت زيارت كربلا سوخت اما عاقبت آن چنان مقرّب درگاه ايزد منان گرديد كه يقيناً روح پاكش آزاد به زيارت مشغول است.
زيارت سيد الشهداء امام حسين(عليه السلام)
خود در عشق زيارت مى سوزم چگونه مانع ديگران شوم
مسئله بسيار مهمى كه در طول حيات فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)واقع شد، اصرار مكرر به معظم له در خصوص دخالت در مراسم عزادارى و اعطاى نظر صريح در خصوص بعضى قضاياى اباعبداللّه الحسين(عليه السلام) بود. ايشان تا آخر عمرشان حاضر نشدند در بعضى از قضايا كه احتمال داشت از آن، جهت تضعيف شعائر استفاده شود دخالت كنند و بارها و بارها مى فرمودند: «من در دستگاه امام حسين(عليه السلام) دخالت نمى كنم. خوشا به حال آنان كه مورد عنايت حضرت امام حسين(عليه السلام) قرار مى گيرند كه آخرتشان تضمين است.» و حتى اصرار مى كردند كه هم اكنون كه در عراق كشتار است، چرا فتوا نمى دهيد كه مردم به زيارت نروند و از جان خود مواظبت كنند، مرحوم ميرزا(قدس سره)بارها و بارها مى فرمود: «من كسى نيستم كه نظر دهم. با توجه به اينكه من خود را خادم سالار شهيدان(عليه السلام) مى دانم و در عشق زيارت حضرت(عليه السلام) مى سوزم چگونه مانع شوم مردم به آن فيض نائل شوند ولو جان انسان در اين راه از دست برود. هركس در راه زيارت سيد الشهداء(عليه السلام)از دنيا برود شهيد است و در آخرت از اجر بالايى برخوردار خواهد بود; زيرا كه او در راه زيارت سيدالشهداء(عليه السلام)از دنيا رفته، همان راهى كه افضل اعمال مى باشد.»
سفر به سرزمين كرب و بلا
من در قضاياى سيد الشهداء، حضرت امام حسين (عليه السلام)
دخالت نمى كنم
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) در حفظ شعائر سالار شهيدان، امام حسين (عليه السلام) سخت تلاش مى كردند و همواره مقابل شبهات ايستادگى كرده و با افراد شبهه افكن با صراحت و شجاعت مقابله مى نمودند. بعداز سقوط حكومت عراق و كشتار مردم مظلوم شيعه توسط «وهابيون» در داخل عراق، همواره از مرحوم ميرزا (قدس سره)در خصوص سفر به كربلا و بعضى عزادارى ها سؤال مى شد (آنان كه اين سؤال ها را مى كردند، انتظار داشتند مرحوم ميرزا (قدس سره)سفر به كربلا با آن وضعيت موجود و انجام بعضى مراسم را تحريم كنند). مرحوم ميرزا (قدس سره) با كمال اخلاص وفروتنى در جواب سؤال كنندگان مى فرمود: «من در دستگاه سيدالشهداء ـ امام حسين (عليه السلام) ـ دخالت نمى كنم، دخالت در اين امور جرأت مى خواهد كه من آن جرأت را ندارم. هر گفتارى، فردا در نزد پروردگار جواب مى خواهد و من توان جوابگويى را ندارم. من خود عاشق حسينم و حاضرم همه هستى خود را در راه او فدا كنم و معتقدم كه هر كارى كه بكنند، باز هم مردم در جهت زيارت و ارادت به سالار شهيدان كوتاهى نخواهند كرد; بلكه شوق و علاقه آنان هر روز از روز ديگر بيشتر و بيشتر خواهد
شد. هركس در اين مسائل خودش تكليف خود را تشخيص مى دهد، چه اشكال دارد انسان در راه زيارت سيدالشهداء ـ امام حسين(عليه السلام) ـ جان خود را فدا كند! مگر ما از خاندان اهل بيت(عليهم السلام)برتريم؟! آنان در راه خدا از همه هستى خود گذشتند. خداوند اين جوانان مخلص را حفظ كند كه اين گونه با اخلاص، ارادت خود به اهل بيت(عليهم السلام) را نشان مى دهند. من براى همه آن عزيزانى كه در راه احياى شعائر حسينى تلاش مى كنند، دعا مى كنم.»
برترين عمل سفر به زيارت سيد الشهدا(عليه السلام)
كسى در قضاياى امام حسين(عليه السلام) مؤاخذه نمى شود
يكى از تجّار اخيار مى گويد: قرار بود حدود چهل نفر از زائرين عتبات مقدسه را راهى كشور عراق كنم و همزمان با مهيا شدن، درگيرى در عراق شديد شد به طورى كه ترسيدم براى زائرين اتفاقى رخ دهد. خدمت فقيه مقدس راحل، آيت الله العظمى ميرزا جواد تبريزى(قدس سره)رسيدم و از ايشان سؤال كردم كه با تعدادى زائر عاشق مى خواهيم به عراق مشرف شويم وليكن خوف داريم. مرحوم ميرزا(قدس سره)گفتند: اگر واقعاً خوف داريد سفر را به تأخير بيندازيد. با توجه به اينكه همه زائرين مهيّا بودند سخت بود آن سفر را به تأخير بيندازم، از اين رو به مرحوم ميرزا(قدس سره) گفتم: آقا! اگر آنها را به زيارت بردم و خداى ناكرده براى آنان اتفاقى افتاد فرداى قيامت مؤاخذه خواهم شد؟ ناگهان ديدم مرحوم ميرزا(قدس سره) آهى از درون، كه نشان از عشق سرشار ايشان به زيارت كربلا بود گفتند: كسى به خاطر امام حسين(عليه السلام)مؤاخذه نمى شود! اين كلام در دل من جاى گرفت و قوت قلبى براى سفر شد. ميرزا آن قدر با اخلاص و قاطعيت اين كلام را بيان كرد كه هرگاه ياد آن مى افتم بى اختيار اشك چشمانم را فرا مى گيرد. اين كلام چنان قوّتى در وجودم ايجاد كرد كه على رغم آن
درگيرى ها به زيارت عتبات مقدسه مشرف شديم و دائم در ذهنم مرور مى كردم كه كسى به خاطر امام حسين(عليه السلام)فرداى قيامت مؤاخذه نمى شود. روحش شاد باد كه در هر كلامش دنيايى از معنا نهفته بود.
عاشقان حضرت سيد الشهدا(عليه السلام)
تا اين افراد هستند، ماجراى امام حسين(عليه السلام)
زنده و ابدى خواهد بود
مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد: زمانى كه ما در اربعين حسينى از نجف با پاى پياده به سمت كربلا حركت مى كرديم، در بين راه مردم با تمام وجود از ما استقبال مى كردند و ما را مهمان مى كردند. از بسيارى از آنها عذر مى خواستم، وليكن آنان به اصرار و توسّل ما را مهمان مى كردند و هركس با امكاناتى كه داشت از ما استقبال مى كرد. در بين راه، شخصى تا ما را ديد، از دور شروع به دويدن كرد و از ما خواست كه در منزل آنان مهمان شويم. از او عذر خواستيم، جلوى ما را گرفت و با تمام وجود گفت: «به حق ابوالفضل العباس(عليه السلام)» نمى گذارم برويد! بايد امشب مهمان ما باشيد، و هرچه خواستم وى را قانع كنم، قبول نكرد. شروع به گريه كرد و گفت: «مرا از ضيافت زوّار امام حسين(عليه السلام)محروم نكنيد.» در هر حال، جمعى كه باهم بوديم، ديدند كه نمى شود به اين اصرار جواب منفى داد. به سمت منزل اين عاشقِ حسين بن على(عليهما السلام) حركت كرديم. تمام اهل خانه با ديدن ما بلند شدند، يك گوسفند ذبح كردند و شام مفصلى دادند. بعد رختخواب هايى كه تاكنون مورد استفاده قرار نگرفته بود، در اختيار ما قرار دادند. مرحوم ميرزا (قدس سره) مى فرمود: ببينيد مردم چگونه
عاشق اباعبداللّه الحسين(عليه السلام) هستند. تا اينها هستند، نام و حركت امام حسين(عليه السلام)زنده خواهد ماند.
عزادارى و عرض ارادت به مقام والاى اهل بيت(عليهم السلام)
صورت اين جوان عين جزع است
يكى از جوانان كاشان به دفتر فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)مراجعه كرد، در حالى كه دو طرف صورتش زخم هايى ايجاد شده بود و خون بر روى زخم ها بسته شده بود. به فرزند مرحوم ميرزا (قدس سره)گفت: «آيا آقا اين گونه عزادارى، كه موجب زخمى شدن صورت مى شود را جايز مى داند؟» فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: به جوان گفتم بهتر است خود آقا صورت شما را ببينند و نظر دهند (بعضى از جوانان هنگام عزادارى به طرف صورت خود چنگ مى زنند و آن را زخم مى نمايند). جوان را نزد مرحوم ميرزا(قدس سره)بردم و آن جوان سؤال خود را مطرح كرد. ناگهان اشك در چشمان مرحوم ميرزا(قدس سره)حلقه زد و در حالى كه دست خود را بر صورت و محل زخم آن جوان قرار دادند، فرمودند: «فرزندم! اين عين جزع است. خداوند شما جوانان را در پناه امام زمان(عليه السلام) حفظ كند كه شعائر را حفظ مى كنيد و مصداق بارز عزاداران حسينى هستيد. برويد و با اخلاص به اباعبداللّه الحسين(عليه السلام)عرض ادب كنيد كه فرداى قيامت روسفيد خواهيد بود. حضرت امام حسين(عليه السلام)تمام هستى خود را در راه خدا فدا نمود و با اهداى خون خود، فرزندان و... شيعه را بيمه كرد. به دوستانتان سلام برسانيد و بگوييد اين حركتى كه مى كنيد، مأجوريد و اين عزادارى و
ابراز اخلاص به درگاه اهل بيت(عليهم السلام)بهترين ذخيره الهى در قيامت است. مرا هم دعا كنيد، من هم براى شما دعا مى كنم.» آن گاه مرحوم ميرزا(قدس سره) در حالى كه صورتشان قرمز شده بود و اشك در چشم مباركشان حلقه زده بود فرمودند: «خوشا به حال اين جوانان! خوشا به حال اين جوانان!»
رؤياى صادق
زيارت سامرا با پاى برهنه
با تخريب قبور ائمه اطهار(عليهم السلام) در سامرا دنيايى از غم وجود مبارك فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) را فرا گرفته بود. بى تابى مى كردند و تصميم گرفتند با هيئت عزادارى با پاى برهنه از دفتر خود به سمت حرم عزادارى كنند. همچنان كه اشك مى ريختند، مى فرمودند: اهل بيت(عليهم السلام) هم در زمان حيات خود و هم بعد از حياتشان مظلومند. چه دستان ناپاكى حاضر است كه هر ظلمى را مرتكب شود تا آنجا كه قبر شريف اين بزرگواران را تخريب كند. بعد از آنكه خبر تخريب قبور ائمه سامرا(عليهم السلام)پخش شد، مرحوم ميرزا(قدس سره)با عده كثيرى از فضلا، طلاب و مؤمنين در حالى كه بر سر و سينه مى زدند، با پاى برهنه به سوى حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(عليها السلام) جهت عرض تسليت حركت كردند. فاضل محترم، حجت الاسلام والمسلمين وحيدپور مى گويد: بعد از چند روز حجت الاسلام والمسلمين ركنى، امام جمعه بندر لنگه با اين حقير تماس گرفته و گفتند كه شب همان روز (يعنى شب بعد از روزى كه مرحوم ميرزا(قدس سره) با پاى برهنه براى عزادارى جهت تخريب قبور ائمه مظلوم سامرا(عليهم السلام) خارج شده بودند)، خانواده خواب ديده است كه مرحوم ميرزا(قدس سره) به صورت دسته جمعى به زيارت امامين
عسكريين(عليهم السلام)حركت مى كنند; همه با كفش وارد حرم مى شوند; وليكن يك نفر عالم بزرگوار و نورانى با پاى برهنه وارد حرم شد و به زيارت و گريه پرداخت كه در ميان آن همه جمعيت براى همه اسباب تعجب بود كه اين پيرمرد نورانى كيست؟
حاج آقاى ركنى مى گويد: خانواده ما مرحوم ميرزا(قدس سره)را نديده بود و مى گفت يك پيرمرد نورانى، سپس مى گويد: از ايشان خصوصيات آن پيرمرد را سؤال كردم و او اوصافى را بيان كرد كه كاملاً با خصوصيات فقيه مقدس ميرزا جواد تبريزى(قدس سره)منطبق بود و من به ايشان گفتم: اتفاقاً ميرزا ديروز با پاى برهنه به حرم حضرت معصومه(عليها السلام)رفته اند. تعجب اين است كه خانواده اينجانب اصلاً ميرزاى تبريزى(قدس سره)را نديده بود و نمى شناخت; وليكن اوصافى را كه در خواب از ايشان مى گفت منطبق با مرحوم ميرزا(قدس سره) بود.
سائل بر در خانه اهل بيت(عليهم السلام) انتظار نمى كشيد
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و محبت به اهل بيت(عليهم السلام)
فاضل محترم، سيد محمدحسن ميرحسينى مى گويد: در ايام شهادت حضرت صديقه كبرى ـ فاطمه زهرا (عليها السلام) ـ شور حال خاصى در بيت فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى (قدس سره) برقرار بود. بنا داشتيم در گوشه اى از حسينيه معظم له، درب خانه مبارك فاطمه زهرا (عليها السلام)را به صورت نمادين بسازيم. از صبح زود همراه عده اى از دوستان و آقازاده مرحوم ميرزا (قدس سره)كه ناظر بر ساخت خانه فاطمه زهرا (عليها السلام) بود، مشغول كار شديم. بعداز ظهر كه كارهاى نهايى انجام مى گرفت، به ناگاه مرحوم ميرزا(قدس سره) به حسينيه تشريف آوردند و در آستانه در، در حالى كه محاسن مبارك را به دست گرفته بود، پرسيد: اين جا چه خبر است؟ نزديك ايشان كه شدم، ديدم صورت مبارك ايشان حالت غم به خود گرفته. عرض كرديم مشغول ساخت خانه حضرت زهرا (عليها السلام)هستيم. آقا آرام آرام به سوى خانه نمادين آمدند و با همان حالت منقلب اشاره به درب سوخته كه نيمه باز بود كرده و فرمود: درب اين گونه نبود. وقتى كه هجوم آوردند در كامل باز شد. بعد نگاهى به سكويى كه بر درب خانه ساخته بوديم انداختند و فرمودند: اين سكو چيست؟ عرض كرديم: آقا جان! شنيده ايم كه بر درب خانه اميرالمؤمنين(عليه السلام)سكويى گلى بود كه حضرت براى
قضاوت و رفع امور بر آن مى نشستند و گاه سائل بر روى آن به انتظار اهل بيت(عليهم السلام) مى نشست. به اين جا كه رسيديم، آقا با عصبانيت و حالتى عجيب فرمودند: نه! نه! سائل بر خانه اهل بيت(عليهم السلام) انتظار نمى كشيد. اهل بيت(عليهم السلام) سائل را قبل از اين كه سؤال كند، جواب مى دادند و سائل بر درب خانه اهل بيت(عليهم السلام) منتظر جواب نمى ماند. بعداز اين جمله كه تمامى اطرافيان را در بهت فرو برده بود، ايشان از تمام كسانى كه با دست و لباس گلى و خاكى مشغول كار بودند، تفقد جستند و فرمودند: خداوند به شما توفيق دهد مأجور باشيد. روحش شاد و يادش گرامى باد كه معلمى نمونه و فقيهى استوار و ولائى بود و تحول عجيبى در معتقدات ايجاد نمود و علاوه بر تثبيت شعائر افراد مؤمن به خصوص جوان با الگوگيرى از آن مرجع راحل چهره زيباى از حب اهل بيت(عليهم السلام) در جامعه به نمايش گذاشته و با خلوص نيت در حال فعاليت و تقويت شعائر مى باشند.
فرداى قيامت در صفوف خدام امام حسين(عليه السلام)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و خدمت به مجالس اهل بيت(عليهم السلام)
يكى از مسائلى كه در محضر مرحوم فقيه مقدس ميرزاى تبريزى(قدس سره)بسيار مطرح مى شد مسئله كمك تجار به مجالس سيد الشهداء(عليه السلام) از وجوه شرعيه است، سؤال مى كردند آيا جايز است از وجوه شرعيه در مجالس سيدالشهداء مصرف شود يا خير؟
مرحوم ميرزا(قدس سره) با اين مسئله طورى برخورد مى كردند كه تجارى كه براى سؤال خدمتشان مى رسيدند با چشمان گريان از مجلس خارج مى شدند و عظمت كمك به مجالس سيد الشهداء(عليه السلام)بر آنان روشن مى شد. مرحوم ميرزا(قدس سره) مى فرمودند: چرا از وجوه شما كه متمكن هستيد و خدا به شما اين قدرت را داده نمى خواهيد فرداى قيامت در صف خدام امام حسين(عليه السلام) قرار گيريد. باب امام حسين(عليه السلام) باب مخصوصى است كه هركس را توفيق عبور از آن نيست، ما سال ها درس خوانديم و شب و روز زحمت كشيديم، سرانجام اميد ما، به عنايت اهل بيت(عليهم السلام) است، به سيد الشهداء است، به فاطمه زهرا(عليها السلام) و امير المؤمنين(عليه السلام) كه دست ما را بگيرند تا حداقل جزء عزاداران آن بزرگواران به حساب بيائيم. سيد الشهداء(عليه السلام)هرچه داشت در راه خدا فدا نمود، شما نمى خواهيد از دارايى خود تبرع داشته باشيد تا مجلس عزاى سالار شهيدان با
شكوه برگزار شود؟ زنده نگاه داشتن وقايع كربلا و برگزارى مجالس موجب زنده نگاه داشتن دين مى شود. فرزندان خود را حسينى بار بياوريد، شما اگر مى خواهيد (ان شاء الله) كه مورد شفاعت آن بزرگوار قرار بگيريد از مال خود انفاق كنيد و كمك كنيد كه عزادارى ها با شكوه برگزار شود و مقدارى از سرمايه خود را، كه خدا به شما عنايت كرده براى اين كار اختصاص دهيد تا فردا رو سفيد باشيد، اعمال صالح ذخيره كنيد كه از جمله آن اعمال همين كمك به هيئت مذهبى و مجالس اهل بيت(عليهم السلام) است.
زيارت سالار شهيدان امام حسين(عليه السلام)
زيارت سيد الشهداء(عليه السلام) مقدم بر مرجعيّت
بعد از سقوط ظالم عراق، فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره)بسيار تلاش كردند كه جهت زيارت عتبات عازم كشور عراق شوند اما بعضى از مسئولين به دليل وضعيت امنيتى صلاح نمى ديدند. بارها و بارها تصميم گرفتند به زيارت عتبات مقدسه حركت كنند وليكن موفّق به اين امر نشدند. يك روز يكى از آقايان به فقيه مقدس ميرزاى تبريزى(قدس سره) گفت: آقا! شما مرجع هستيد و جامعه به شما نياز دارد و زيارت مستحب است وليكن حلّ مشكل شرعى مردم بر دوش شما مى باشد. شما به تقويت حوزه، تربيت طلاّب و دفاع از مبانى بر حق تشيّع مى پردازيد و اين كار كمى نيست بنابراين فعلاً فكر زيارت نباشيد. ناگهان مشاهده شد مرحوم ميرزا(قدس سره)در حالى كه اشك در چشمانشان حلقه زده فرمود: من اين طور فكر نمى كنم! آرزوى من زيارت سيد الشهداء(عليه السلام) است و به مرجعيّت فكر نكرده و نمى كنم و اين مذهب صاحب دارد و او پاسدار و نگهبان اوست. اگر وضعيت عراق خوب شود ان شاء الله به زيارت خواهم رفت و مرجعيّت مانع اين كار نمى شود، و بارها و بارها مى فرمود: چه توفيقى در ايام تحصيل در نجف اشرف داشتيم شب هاى جمعه به كربلا مشرف مى شديم و به ساحت حضرت سيد الشهداء(عليه السلام) عرض
ادب مى كرديم و بهترين ايام عمرمان همان روزها بود و فكر نمى كرديم روزى از اين فيض الهى محروم شويم وليكن هر آنچه واقع شود قضاى الهى است و ما راضى به رضاى او هستيم.
اطعام در مجالس اهل بيت(عليهم السلام)
اسراف در مجالس اهل بيت(عليهم السلام) وجود ندارد
يكى از مؤمنين اخيار به نام حاج صادق رفيعى مى گويد: يكى از آقايان طلبه به مجلس ما آمد و از من اجازه خواست كه ميكروفون مجلس را به دست او دهم تا چند جمله اى با مردم صحبت كند. از حرف هاى آن آقا معلوم شد كه از طعامى كه شب هاى محرم توزيع مى شود گله مند است و حتى به آشپزها تذكر داد كه اين قدر غذا پخت نكنيد. آن شب گذشت تا آنكه خدا توفيق داد خدمت فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)در قم رسيدم و از ايشان مسئله را سؤال كردم كه ما شب هاى وفيات و به خصوص شهادت سيد الشهداء(عليه السلام)اطعام مى دهيم و غذاها زياد مى آيد كه مردم با خود مى برند يا تقسيم مى كنيم و در هر حال غذايى كه پخته مى شود بيشتر از تعداد حضار است. آقاى رفيعى مى گويد: مرحوم ميرزا(قدس سره) در حالى كه اشك در چشمانشان حلقه زد فرمود: پخت اضافه در مجالس عزاى اهل بيت(عليهم السلام) به خصوص ايام محرم و صفر هيچ گونه اشكالى ندارد ما براى مجالس اهل بيت(عليهم السلام)اسراف نداريم به خصوص براى سيد الشهداء(عليه السلام)بپزيد و زياد بپزيد اگر چه غذا اضافه آيد. اطعام سنت حسنه اى است كه مؤمنين در طول محرم، صفر و وفيات ائمه(عليهم السلام)بدان عمل مى كنند و ان شاء الله مزد آن را در آخرت خواهند گرفت.
يا حسين(عليه السلام)، يا حسين(عليه السلام)
از مجلس روضه برايم تبركى بياور
فاضل محترم حجت الاسلام شيخ بندانى نيشابورى مى گويد: در قم بسيار خدمت فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره)مى رسيدم و از ايشان علاوه بر استفاده علمى، استفاده معنوى هم مى بردم. ايشان با كمال خضوع و خشوع جواب مى داد و مسائل را حل مى كرد و مى دانست كه من گاهى منبر مى روم. بنابراين از من مى خواست كه برايشان دعا كنم. يك روز مناسبتى پيش آمد، خدمتشان رسيدم و عرض ادب كردم. از من سؤال كردند: «امروز كجا مى روى؟» گفتم: «آقا! منبر دارم». مرحوم ميرزا(قدس سره)سؤال كردند: «در مجالس شما تبرّكى هم مى دهند. ممكن است از آنجا كمى تبرّكى برايم بياورى؟» گفتم: «چشم آقا». واقعاً در فكر فرو رفتم كه اين بزرگوار چه اعتقادى دارد. با وجودى كه خود مقرّب است، اما عقيده و اعتقادش به تبركى مجلس عزاى اهل بيت(عليهم السلام)است. به مجلس رفتم. در مجلس فقط چاى دادند. چند حبّه قند برداشتم و خدمت ميرزا(قدس سره)رفتم و گفتم: «آقا! در آن مجلس فقط چاى مى دادند». مرحوم ميرزا(قدس سره)يك حبّه قند از دست من برداشته، به دهان مباركشان گذاشتند و فرمودند: اين تبرّك از مجلس توسّل به اهل بيت(عليهم السلام)است. خداوند به تمام كسانى كه در راه خدمت به خاندان اهل
بيت(عليهم السلام) گام بر مى دارند توفيق دهد. آن گاه با حسرت خاصى به من نگاه كردند، از چشمان مرحوم ميرزا(قدس سره)مى شد فهميد كه مى خواهد بگويد خوشا به حالت كه خادم امام حسين(عليه السلام)هستى. آن گاه اشك در چشمان ايشان حلقه زد و فرمودند: «يا حسين! يا حسين!» شيخ بندانى مى گويد: من واقعاً شيفته اخلاص و اعتقادات مرجع راحل بودم كه چگونه با عمل، درس ولاء را به ما ياد مى داد و ما را راهنمايى مى كرد كه چگونه حسينى باشيم. سال هاى متمادى از درس تا منزل از محضر ايشان استفاده مى كردم. رحلت ايشان ضايعه اى جبران ناپذير است كه بايد سال ها بگذرد تا شايد مانند اين شخصيت عظيم پيدا شود و شايد هم هيچ گاه مانند چنين شخصيتى نبينيم.
درب هاى رحمت الهى
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و علاقه فراوان به خطباء
ويژگى خاص ديگرى كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره)داشتند و كمتر در افراد ديگر مشاهده مى شد، علاقه فراوان به خطباء بود و اگر اهل منبر به ديدارشان مى آمد و ايشان كه او مى فهميدند خطيب حسينى است از جاى خود بلند شده و سعى مى كردند او را نزديك خود بنشانند، سپس ضمن لبخند از حال آنها سؤال كرده و مى فرمودند: خوشا به حالتان كه خادم امام حسين(عليه السلام)هستيد. اين توفيق بزرگى است كه خدا به شما اعطا كرده و من چقدر دوست داشتم يك منبرى باشم تا بتوانم در منبر به قضاياى اهل بيت(عليهم السلام)خدمت كنم. مرحوم ميرزا(قدس سره) نصيحت مى كرد كه اهل منبر بايد مردم را با قضاياى مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام)بيشتر آشنا سازند. من هم زمانى كه نجف بودم، ايام تبليغ موفق مى شدم به مناطق ترك زبان عراق از جمله «بشير» سفر كنم و از آن سفرها بسيار عنايات ديدم و خداوند متعال ابواب رحمت خود را بر من باز كرد. يك خطيب اگر با اخلاص خدمت كند و به مردم آگاهى دهد، علاوه بر مقام رفيعى كه در آخرت نصيب او خواهد گرديد در دنيا به كسى محتاج نخواهد شد.
منزلت منبر و خطابه بر مظلوميت سيد الشهداء(عليه السلام)
اى كاش من خطيب و منبرى
سيد الشهداء ـ امام حسين (عليه السلام) ـ بودم
جلسه درس فقه فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) در مسجد اعظم، از امتياز خاصى برخوردار بود; درس پربار و مجتهد پرورى كه محل اجتماع عده بسيارى از فضلاى محترم حوزه بود و به اعتراف اكثر آنها، درس مرحوم ميرزا (قدس سره)، مجتهدپرور بود. امروزه شاگردان آن معظم له افتخار حوزه هستند و هنگامى كه ايشان در كرسى درس قرار مى گرفت، با مطرح نمودن فروع مختلف و استدلال هاى محكم و دقيق، شاگردان را به سوى آموختن و فقيه شدن هدايت مى كرد و امروزه وجود شاگردان آن مرحوم (قدس سره)دليل محكمى بر اين ادعا است.
روزى يكى از شاگردان اشكالى را از استاد سؤال كردند. مرحوم ميرزا (قدس سره)جواب دادند، شاگرد اشكال را بار ديگر تكرار كرد، مرحوم ميرزا (قدس سره)جواب مى دهد، براى بار سوم (با توجه به ضيق وقت)، مرحوم ميرزا (قدس سره)مى فرمايند: «جواب باشد بعد از درس، اشكال مگير و ديگر گوش بده!» شاگرد اصرار مى كند، مرحوم ميرزا (قدس سره)مى فرمايد: «بعداز درس. بس است، صحبت نكن!» ناگهان شاگرد مى گويد: «درس محل اشكال است، جلسه روضه خوانى نمى باشد تا گوش دهم!» مرحوم ميرزا (قدس سره)سخت ناراحت مى شود و در حالى كه بغض
گلوى ايشان را گرفته بود اشك در چشم مباركشان حلقه زده و مى فرمايد: «اين حرف را نزن; مقام و منزلت منبر و خطابه بر مظلوميت سيد الشهداء (امام حسين (عليه السلام)) بسيار عظيم است، اى كاش منبرى امام حسين(عليه السلام) بودم! اگر اين همه تلاش من، يك منبر امام حسين (عليه السلام)حساب شود سعادت اخروى را تضمين مى كند. مقام آنان كه در راه نشر مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام)در منبر حسينى تلاش مى كنند بسيار والا است و فردا مايه حسرت ديگران خواهد شد. من دوست داشتم يك خطيب و منبرى امام حسين (عليه السلام) باشم تا يك مرجع و مدرس; وليكن صدايم يارى نكرد و امروز در راه نشر معارف علوم آل محمد (صلى الله عليه وآله)تلاش مى كنم كه اميد است مورد قبول درگاه ايزد منان بوده و رضايت اهل بيت (عليهم السلام)را به دنبال داشته باشد.» ايشان همان گونه كه بغض گلويشان را فرا گرفته بود فرمودند: اگر تمام اين تلاش هايى كه ما مى كنيم ثوابش به قدر روضه اى حساب شود، كافى است; روضه بر ابا عبدالله الحسين(عليه السلام)جايگاه خاص خود را دارد كه هركس توفيق آن را نمى يابد.
اجر و پاداش خطباء
اجر منبر سيد الشهداء امام حسين(عليه السلام)
حجت الاسلام والمسلمين شيخ نصيراوى مى گويد: من خدمت فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) رسيدم و ايشان چون مى دانست بنده خادم حضرت سيد الشهداء امام حسين(عليه السلام)هستم بسيار احترام كردند و استقبال گرم نمودند. سؤالى بود كه همواره مرا مشغول كرده بود و دوست داشتم آن را از اين مرجع ولاء سؤال كنم لذا فرصت را مغتنم شمرده و سؤال كردم: ما خطباء عادتاً وقتى مى خواهيم جهت تبليغ جايى برويم به خصوص در ايام محرم، صفر يا رمضان ابتدا متولى مسجد، حسينيه يا كسى كه ما را دعوت كرده است مبلغ را تعيين مى كند مى گويد: مدتى كه شما منبر مى رويد فلان مبلغ را مى دهيم و به اصطلاح نرخ منبر ما قبل از شروع مجالس تعيين مى شود، بفرماييد ما كه قبل از سفر مبلغ منبرمان مشخص است و در مقابل آن پول دريافت مى كنيم آيا اين مسئله موجب نمى شود كه اجر و ثواب بر ما ثبت نشود; زيرا اجر دنيوى ما تعيين مى شود. در حالى كه مرحوم ميرزا(قدس سره)لبخند معنادارى زدند فرمودند: شما مأجوريد و مزد شما محفوظ است و فرداى قيامت رو سفيد خواهيد بود و خود حضرت سيد الشهداء(عليه السلام)شفيع شما خواهد بود. شما قرار مى گذاريد مثلاً هر روز يك ساعت منبر برويد آيا تا به حال
شده يك ساعت و چند دقيقه منبر برويد; يعنى از وقتى كه تعيين كرده ايد كمى بيشتر شود؟ شيخ نصيراوى مى گويد: گفتم: بله، اكثراً اين طور مى شود. مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمودند: همين قدر براى شما كافى است كه چند دقيقه اى را بدون حساب، به عشق ائمه طول داديد و اين مزدش كم نيست هنيئاً لكم.
منبرى سيد الشهداء(عليه السلام) مرضى امام زمان(عليه السلام)
مرجع تقليد يا خادم سيد الشهداء(عليه السلام)
حجت الاسلام شيخ على ديانى مى گويد:
به شدّت به مرحوم ميرزا(قدس سره) علاقه داشتم و ايشان(قدس سره) هم به اينجانب محبت فراوان داشتند و هنگامى كه مرحوم ميرزا(قدس سره)را مى ديدم تمام وجودم مملو از شوق مى شد. صورت نورانى و تواضع، فروتنى و كمال اخلاقى در ايشان متجلّى بود، با توجه به علاقه شديدى كه به ايشان داشتم گاهى بعد از رحلت ايشان(قدس سره) موفق مى شدم خواب ايشان را ببينم، يك شب خواب ديدم كه مرحوم ميرزا(قدس سره) با لباس سفيد و صورت بسيار نورانى در حال حركت هستند و مردم منتظر نشسته بودند تا نماز جمعه را اقامه كنند در عالم خواب گفتم بروم جلو و از ايشان سؤالاتى كنم. نزد ايشان رفتم و گفتم آقا بفرماييد كه امام زمان(عليه السلام) بيشتر دوست دارند يك طلبه مرجع تقليد شود يا خادم امام حسين(عليه السلام) (مراد منبرى و روضه خوان) يك دفعه ديدم مرحوم ميرزا(قدس سره) شروع به گريه كردن كردند و اشك هايشان جارى شد به طورى كه در عالم خواب اشك هايشان را مشاهده مى كردم. فرمودند: امام زمان(عليه السلام) بيشتر دوست دارد يك طلبه خادم امام حسين(عليه السلام) شود.
آرى ميرزاى تبريزى(قدس سره) خود عاشق حسين بود و يادمان
نمى رود آن روزى كه شاگرد در درس مرحوم ميرزا(قدس سره) اشكال كرد، آقا به ايشان گفتند گوش كن، آن طلبه گفت: مجلس روضه كه نيست، درس است و در درس جاى اشكال است، آن گاه بود كه مرحوم ميرزا(قدس سره) يك لحظه در سكوت فرو رفت و اشك ريختند و در حالى كه حسرت مى خوردند كه چرا منبرى و روضه خوان نشدند فرمودند: اى كاش من روضه خوان بودم، مجلس روضه عظمتش بسيار زياد است و از اين درس ما مهم تر و بالاتر است، من مى خواستم روضه خوان شوم وليكن صدايم مرا يارى نكرد.
مقام و منزلت اهل بيت(عليهم السلام)
اهل بيت(عليهم السلام) را ذكر كن
خطيب شهير حجت الاسلام والمسلمين شيخ منصورى مى گويد: چندين بار توفيق يافتم ذكر مصيبتى در دفتر فقيه مقدس راحل ميرزاى تبريزى(قدس سره)داشته باشم و به ساحت مقدس اهل بيت(عليهم السلام)عرض ادب كنم. يك روز قبل از اينكه روضه خود را شروع كنم، خدمت مرحوم ميرزا(قدس سره) رسيدم و چند دقيقه اى جلوس داشتم و از مطالب مختلف كه اهل منبر مبتلا به آن هستند سؤال كردم، بعد سؤال كردم آقا مى خواهم منبر بروم و اسم شما را هم ذكر كنم. شيخ منصورى مى گويد: يك دفعه ديدم چهره ميرزا(قدس سره)عوض شد و در حالى كه دست خود را بالا و پايين مى آوردند فرمودند: لا شيخنا لا شيخنا، اسم مرا نياور. اهل بيت(عليهم السلام) را ذكر كن منبر جاى ذكر نام اين بزرگواران است، نام امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام) و صديقه شهيده فاطمه زهرا(عليها السلام) و امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) و... منبر جاى نقل فضائل و مناقب اهل بيت(عليهم السلام) است ما كه هستيم كه ناممان ذكر شود، شيخ منصورى مى گويد: اين كلام آنقدر دلنشين بود كه درس بزرگى بر من بود و كاشف از عظمت اين شخص بزرگوار است كه چگونه با تمام وجود سعى داشت نام اهل بيت(عليهم السلام)مقدم بر همه امور باشد و اجازه نمى داد كسى شبهه اى ايجاد كند و خود با تمام وجود آماده بود تا با بيان و قلم خود دفاع نمايد.
عاشق زيارت سيد الشهداء(عليه السلام)
مكاشفه حضور فقيه مقدس(قدس سره) در كربلاى معلى
فاضل محترم حجت الاسلام شيخ حسين مطلّبى فشاركى مى گويد: من در ماه جمادى الثانى سال 1428، يك شب قبل از شهادت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) موفق شدم در كربلاى معلى و در منزل مسكونى مرحوم ميرزا(قدس سره)(در كربلا) كه نزديك حرم مطهر مى باشد، بيتوته كنم. در حال دعا و ذكر بودم كه دخترم، كه اهل خدا است و توسلات فراوانى دارد و از اين جهت موفق است فرياد زد: «بابا! بابا! مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره) در اتاق عقبى نشسته است. دخترم مى گفت: هنگامى كه درب اتاق را باز كردم، يك لحظه ايشان را مشاهده كردم كه در حال توسل بر روى زمين نشسته بود.» شيخ حسين فشاركى مى گويد: من از اين مكاشفه متعجب نشدم; زيرا كه مى دانستم مرحوم ميرزا(قدس سره)چقدر عاشق سيد الشهداء(عليه السلام) بود و با اين مكاشفه برايم روشن شد كه روح بلند ايشان در كربلاى معلى حضور دارد. اشخاصى مثل ايشان كه خود را به تمام معنى فدايى مذهب كرده بودند و در مجالس ابا عبدالله الحسين(عليه السلام)از خود بى خود مى شدند و آن گونه اشك مى ريختند، حضور روح معنويشان در كربلاى معلى بعيد نمى باشد و خداوند اين عنايت را به مرحوم ميرزا(قدس سره) كرده است كه در آن سرزمين حضور يابند. يادش گرامى باد
كه عاشقانه در مصائب اهل بيت(عليهم السلام) بى تابى مى نمود و گريه هاى فراوان مى كرد و مى فرمود: امام حسين(عليه السلام)همه چيز خود را در راه خدا فدا كرد.
عشق به زيارت
ترسيدم كه آقا از حال بروند
خطيب شهير حجت الاسلام شيخ حيدر مولى مى گويد: بعد از زيارت عتبات مقدسه به قم مشرف شدم و با توجه به موضع شجاعانه مرحوم ميرزا(قدس سره) در قضيه دفاع از حضرت زهرا(عليها السلام)تصميم گرفتم خدمت ايشان برسم، از اين رو در دفتر معظم له حاضر شده و با استقبال گرم مواجه شدم. مرحوم ميرزا(قدس سره)همين كه فهميد من از روحانيون لبنانى و از خادمان منبر امام حسين(عليه السلام) مى باشم، مرا در آغوش گرفت و از وضعيت عراق و به خصوص عتبات سؤال كردند كه زيارت شما چگونه بود و چه مشاهده كردى. سفر خود را براى ايشان تشريح كردم و گفتم كه توفيق يافتم كه به سرداب حرم «ابوالفضل العباس(عليه السلام)» داخل شوم و منظره عجيبى مشاهده كردم. همين كه اين حرف را زدم، ديدم مرحوم ميرزا(قدس سره)چهره اش عوض شد و اشك در چشمانشان جمع گرديد و خيره شدند كه بينند چه چيزى را مشاهده كردم. براى مرحوم ميرزا(قدس سره) نقل كردم كه وارد سرداب شدم وآب دور قبر مطهر را فرا گرفته بود، قبر مطهر حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)درون آب پنهان شده بود، به سقف نگاه كردم، ديدم سقف هيچ گونه استحكامى ندارد، وليكن به بركت وجود آن امام فداكار حرم مطهر حضرت ابوالفضل(عليه السلام)استوار، ثابت وپابرجا است.
ناگهان ديدم مرحوم ميرزا(قدس سره) اختيار خود را از دست داد و شروع به گريه كرد; به طورى كه ترسيدم حالشان دگرگون شود. در فكر فرو رفتند و آن قدر منقلب شدند كه به نظر مى رسيد صحنه مقابل چشم ايشان مجسم شده است. در سيماى اين مرجع راحل حبّ اهل بيت(عليهم السلام)موج مى زد، در عشق زيارت مى سوخت و اشك ها را پاك مى كرد و مى فرمود: حضرت ابوالفضل(عليه السلام) چه فداكارى ها كرد; به آن حضرت توسّل كنيد كه حلاّل مشكلات است. به تمام معنا دين را يارى كرد و با فداكارى او در كربلا امام حسين(عليه السلام)هيچ گاه احساس تنهايى نمى كرد تا اينكه فرمود: «يا حُسين اَدْرِكْ اَخاك»، آن گاه ميرزا(قدس سره)شروع به اشك ريختن كرد و آرزوى خود را براى زيارت ابراز كرد و فرمود: ايّامى كه ما نجف بوديم، هر شب جمعه موفق مى شديم به زيارت امام حسين(عليه السلام) و ابوالفضل العباس(عليه السلام) نائل شويم; وليكن الان اين توفيق از ما سلب شده است. آرزو دارم به نجف برگردم و در كنار قبر ائمه(عليهم السلام) درد دل كنم. اما مرحوم ميرزا(قدس سره)به دليل وضعيت امنيتى عراق تا هنگام وفات موفّق به سفر به عتبات نشدند، ايشان مصداق بارز عشق به اهل بيت(عليهم السلام)بوده و سربازى مخلص و فداكار و آماده براى آن خاندان بودند و تا آخرين لحظات از مبانى حقّه تشيّع و مسلّمات مذهب دفاع كردند و در مقابل مشككين ايستادند.
يا امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)
يا على(عليه السلام)
در محضر فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) بحث شد كه بعضى شيعيان در هنگام بلند شدن از جاى خود يا هنگامى كه مى خواهند كارى را انجام دهند، لفظ «يا على»(عليه السلام) را به كار مى برند، گفتن اين كلمه چگونه است، اين كار بهانه به دست دشمن مى دهد و آنها مى گويند شيعيان، على(عليه السلام)پرست هستند. مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمودند: ما هر كارى بكنيم مخالفين باز هم بر ما اشكال خواهند كرد، آنان هيچ گاه از كارهاى ما راضى نخواهند شد از اين رو رضايت آنها شرط نيست; به حرف هاى آنان توجه نكنيد و در ضمن طورى عمل نكنيد كه بهانه به دست آنان داده شود. اجازه بدهيد برايتان يك خاطره از استادم، آيت الله سيد خويى(رحمه الله) نقل كنم. ما در مجلس استفتاء كه حاضر مى شديم سيد خويى(رحمه الله)در هنگام بلند شدن «يا على»(عليه السلام)مى گفت. يك روز بعد از آنكه استادم هنگام بلند شدن «يا على»(عليه السلام)گفت، يكى از افراد حاضر گفت آقا قصد مى كند يا على; يعنى يا خدا، و على بن ابى طالب(عليه السلام) را قصد نمى كند. در اين جلسه سيد خويى(رحمه الله) جوابى ندادند وليكن فرداى آن روز وقتى مى خواستند از جاى خود بلند شوند مى گفتند: «يا اميرالمؤمنين يا على بن ابى طالب(عليه السلام)» و با اين كار استاد بزرگوارم(رحمه الله)مى خواستند
بگويند: من وقتى «يا على»(عليه السلام) مى گويم همان على بن ابى طالب(عليه السلام)را قصد مى كنم، «يا على(عليه السلام)» گفتن به انسان قدرت خاصى مى دهد.
بله! درست است در مجالسى كه اهل خلاف هستند شيعيان بايد مراعات كنند تا بهانه به دست دشمن ندهند وليكن در بين خود شيعيان ايرادى ندارد. خداوند به ما توفيق دهد كه با اعمال و كردار خود، رضايت اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب(عليه السلام) را كسب كنيم و از او در كارها مدد بجوييم كه يكى از مصاديق وابتغوا إليه الوسيلة، توسّل به مولانا امير المؤمنين، على بن ابى طالب(عليه السلام) است.
لا نعلم منه إلاّ خيرا
اعتراف ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) بزرگ ترين خير است
فاضل محترم حجت الاسلام، شيخ غلامرضا توكلى مى گويد: جهت مطرح كردن مسئله اى خدمت مرحوم فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)رسيدم، و در ضمن، در خصوص نماز ميتِ شيعه فاسق مطلبى را مطرح كردم و گفتم در جمعى از فضلا مطرح شده كه حضرتعالى قائل هستيد اگر شخصى شيعه باشد و فاسق، مى توان در نماز ميت او گفت: «لا نعلم منه إلاّ خيرا»، حال آنكه اين شخص معروف است كه فاسق بوده; يعنى كارهايى انجام مى داده كه فسقش بر ديگران محرز است چگونه در نماز ميت او جايز باشد بگوييم: «لا نعلم منه إلاّ خيرا»؟ شيخ توكلى مى گويد: منتظر بودم كه استاد بگويد اشتباهى شده و بايد تجديد نظر شود، وليكن مشاهده كردم كه مرحوم ميرزا(قدس سره) آهى از اعماق وجود كشيدند و در حالى كه اشك چشمانشان را فرا گرفته بود، فرمودند: شخص شيعه، هر چند كه فاسق باشد مى توان اين جمله را در نمازش گفت. چه خيرى بالاتر است از اعتراف به ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام)! اين ميت اعتراف به ولايت دارد و اين مافوق خيرات است از اين رو با اقرار به ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام)خطاب مى كنيم: «لا نعلم منه إلاّ خيرا» كه خير ولايت مولانا، على بن ابى طالب(عليه السلام)است.
شيخ توكلى مى گويد: اين حرف مرحوم ميرزا(قدس سره) سخت در قلب من جاى گرفت، ميرزا فانى در اهل بيت(عليهم السلام) بود و بارها اين جمله را تكرار كردم چه خيرى بالاتر از آنكه انسان اعتراف به ولايت مولانا، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام) داشته باشد. الحمدلله الّذى جعلنا من المتمسّكين بولاية امير المؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام).
ولاية على بن ابيطالب(عليه السلام) حصنى فمن دخل حصنى
امن من عذابى
حالا ديگر كار به اينجا رسيده
يكى از طلاب خدمت فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره)رسيد و گفت: ادله دال بر اولويت ولايت مولانا امير المؤمنين(عليه السلام)را چه مى دانيد؟ ناگهان همه حاضرين ملاحظه كردند كه مرحوم ميرزا(قدس سره)صورت مباركشان قرمز شد و با نگاه به آن طلبه مى خواستند بفهمانند اگر براى خودت ترديد حاصل شده است واى به حالت لذا فرمودند: حالا ديگر كار به جايى رسيده كه از ادله اولويت و ولايت مولانا امير المؤمنين، على بن ابى طالب(عليه السلام) سؤال مى كنى؟ يا امير المؤمنين! يا على بن ابى طالب(عليه السلام)! آن گاه از مظلوميت امام(عليه السلام)ذكرى بيان كرده و فرمودند: اين امام مظلوم چه مصائبى را تحمل كرد تا زحمات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از بين نرود و هر آنچه داشت در راه خدا فدا كرد كه در رأس آن هجوم به خانه وحى و شهادت حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)است. يك طلبه بايد با قاطعيت كامل و اعتقاد قوى از مسلمات مذهب دفاع كند اگر سؤال مى كنى تا بدانى و رد بر مخالفين كنى اين خوب است و مفروض اين است كه از اهلش سؤال كنى و اگر خود سؤال مى كنى چون القاء شبهه در تو اثر كرده است واى به حالت كه در درس خواندن هم توفيق نخواهى يافت يك طلبه علاوه
بر درس بايد مسلمات در ذهنش مثل آب زلال باشد و مدافع واقعى از مذهب بر حق تشيع باشد.
السلام عليكم يا اهل بيت النبوة
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و بوسيدن درب مرقد مطهر اهل بيت (عليهم السلام)
يكى از مناظر بسيار قابل توجه كه از مرحوم ميرزا(قدس سره) صادر شد و همگان را تأثير عجيب قرار داد، زيارتى بود كه مرحوم ميرزا(قدس سره)به حرم مطهر حضرت زينب كبرى(عليها السلام) و حضرت رقيه(عليها السلام) داشتند. در حال خروج و دخول حرم، ضمن بوسيدن ضريح، درب هاى ورودى حرم را با شوق كامل مى بوسيدند و اين منظر معنوى، بسيار مؤثر بود.
فرزند ميرزا(قدس سره) مى گفت كه ميرزا(قدس سره) سعى داشتند با اين حركت خود بر حرف هايى كه گاه گوشه و كنار زده مى شد، خط بطلان بكشند و بفهمانند كه چگونه در مقابل خاندان اهل بيت(عليهم السلام) بايد تواضع كرد و مردم، به خصوص طلاب جوان مى گفتند: واقعاً مرحوم ميرزا(قدس سره) يك زيارت تاريخى انجام داد و به همه آموزش داد كه چگونه در مقابل اهل بيت(عليهم السلام) عرض ادب كنند. از مرحوم ميرزا(قدس سره) سؤال شد كه شما مثل عوام زيارت مى كنيد، فرمودند: ضمن آنكه اين عمل تسكين قلبى براى خودم است، مى خواهم به مردم نشان دهم كه چگونه در مقابل اين بزرگواران ارادت خود را نشان دهند و به حرف هايى كه ممكن است بعضى ها بزنند، توجه نكنند. ما بايد تا مى توانيم ارادت خود به اهل بيت(عليهم السلام) را نشان دهيم و از آنان كمك
بگيريم كه آنها سفينه نجات هستند و براى قضاى حاجات خود بايد به آنان متوسل شويم.
السلام عليكم يا ائمة الهدى(عليهم السلام)
به ائمه (عليهم السلام) بقيع بگو به عهدى كه با شما بسته ام، وفادارم
و بيمارى، هيچ گونه تزلزلى در من ايجاد نخواهد كرد
فرزند فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) مى گويد: من مهيا بودم كه ماه رجب جهت انجام عمره رجبيه به مكّه مشرف شوم; اما همزمان با سفر اينجانب به عمره، مريضى مرحوم ميرزا (قدس سره)شدت گرفت و تصميم گرفتم سفر خود را لغو كنم; وليكن وقتى والد(قدس سره)مطلع شدند به من گفتند: «فرزندم! به عمره برو و براى من دعا كن. سلام مرا خدمت رسول خدا (صلى الله عليه وآله)، فاطمه زهرا (عليها السلام) و ائمه بقيع (عليهم السلام)و ياران و اصحاب راستين و با وفاى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه اطهار(عليهم السلام)برسان». فرزند مرحوم ميرزا (قدس سره)مى گويد: براى خداحافظى خدمت مرحوم والد (قدس سره)رسيدم. ايشان دعاى سفر را خواندند، آن گاه به ايشان گفتم: «آقا اجازه مى دهيد در بقيع با اهل بيت(عليهم السلام)درد دل كنم و بگويم سزاوار است كه بعد از 80 سال تلاش در معارف آل محمد (صلى الله عليه وآله) . . .» هنوز سخنانم تمام نشده بود كه مرحوم ميرزا (قدس سره)سخت ناراحت شدند و فرمودند: «فرزندم! اين سخن را نگو و اين حرف ها را ديگر تكرار نكن. من يك خادم كوچك براى اهل بيت(عليهم السلام) هستم، آنان درياى رحمت الهى هستند. من هر كارى كردم براى رضاى خدا و اهل بيت (عليهم السلام)انجام داده ام و در مقابل آن،
رحمت الهى، قبولى اعمال و رضايت اهل بيت(عليهم السلام) را مى خواهم و انتظار ديگرى ندارم. من اگر كارى كرده ام، به عشق و محبت درگاه الهى و خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام)است. هنگامى كه به پشت در بقيع رسيدى، سلام مرا برسان و بگو پدرم بر آن عهدى كه با شما بسته است، باقى است و مريضى تأثيرى در او نخواهد كرد; بلكه عزم و جزم او را بيشتر كرده كه در هر حال با تمام وجود خدمت كند. من تا آخرين لحظات خادم كوچكى باقى خواهم ماند و در مقابل امتحان الهى صبر مى كنم كه تمام آن، لطف الهى است. من اگر حالم خوب باشد، خدمت مى كنم و اگر بيمارى قدرت را از من بگيرد به قضا و قدر الهى تسليمم و راضى به رضاى خدا و اهل بيت (عليهم السلام)هستم.»
بنده ناچيز و فقير
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و زمزمه نيمه شب
حجت الاسلام والمسلمين شيخ نورى مى گويد: يكى از طلاب آذربايجان به من نقل كرد كه: يك روز ميرزاى تبريزى(قدس سره) را قبل از نماز صبح ديدم كه به طرف حرم حركت مى كنند و تنها هستند. خيلى اين صحنه مرا تحت تأثير قرار داد. تصميم گرفتم چند روزى صبح ها با قدم زدن پشت سر مرحوم ميرزا(قدس سره) وى را همراهى كنم. روز سوم كنجكاو شدم كه مرحوم ميرزا(قدس سره)چه چيزى را با خود زمزمه مى كند. خودم را از پشت سر به ميرزا(قدس سره)نزديك كردم و شنيدم كه كلماتى را به زبان آذرى زير لب مى گويند. سعى كردم گوش بدهم چه مى گويند. ناگهان ديدم خطاب به امام زمان(عليه السلام)كرده و با آن امام زمزمه مى كند و با صداى حزين مى گويد: اى مولا و مقتداى من! اى سرور و آقاى من! همان گونه كه مرحوم علامه امينى(قدس سره) در مقابل ضريح حرم اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)مى ايستاد و خود را عبد و بنده مخلص و كوچك شما خطاب مى كرد، من هم خود را بنده ناچيز و فقير مخلص و كوچك شما مى دانم. عنايتى كنيد و توفيق دهيد اين مسئوليتى كه بر دوش داريم را به نحو احسن انجام دهيم، اى امام زمان (عليه السلام)! عنايتى بنماييد. اين شخص مى گويد: اين كلمات مرحوم ميرزا(قدس سره)سخت در من اثر گذاشت كه چگونه نيمه شب پير ولاء با
امام زمان(قدس سره) زمزمه مى كند و با وجود مقام والا و احترامى كه در حوزه، خود را ناچيز شمرده و با خشوع و خضوع طلب عنايت مى كند، يادش گرامى و راهش پر رهرو باشد.
امان از آتش جهنم
مى خواهم به واسطه حمل فقه آل محمد (صلى الله عليه وآله) و احاديث اهل بيت (عليهم السلام)، دست هايم از آتش جهنم در امان باشد
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) معمولاً جهت درس، «وسائل الشيعه»، مرحوم شيخ حر عاملى (قدس سره) و كتاب «عروة الوثقى»، مرحوم سيد يزدى (قدس سره) را با خود حمل مى كردند.
فاضل محترم حجت الاسلام شيخ غلامحسين فشاركى مى گويد: صبح، قبل از درس مرحوم ميرزا(قدس سره) به دفتر آمدم، مرحوم ميرزا(قدس سره)هنوز به جلسه درس تشريف نبرده بودند. با ايشان جهت رفتن به درس همراه شدم، وقتى مى خواستند درب اتاق خود را ببندند، مشاهده كردم كه در دست مرحوم ميرزا(قدس سره) كتاب است و به سختى مى توانند قفل درب اتاق را ببندند. كتاب ها را از دست مرحوم ميرزا (قدس سره)گرفتم و آقا درب را به آهستگى بستند، بعد مرحوم ميرزا (قدس سره)به من فرمودند: «كتاب ها را به من برگردانيد!» گفتم: «آقا! دست من باشد، سنگين است» مسجد اعظم (محل درس) به شما تحويل خواهم داد.» ناگهان ديدم مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمود: «كتاب ها را بدهيد. اين دو كتاب، يكى فقه آل محمد (صلى الله عليه وآله) و ديگرى احاديث اهل بيت (عليهم السلام)است. مى خواهم آنها را با دست هاى خود حمل كنم كه دست هايم از آتش جهنم در امان باشند». آن گاه شروع كردند به
اشك ريختن و اين حرف آقا سخت در من اثر گذاشت و هميشه اين جمله مرحوم ميرزا(قدس سره) را تكرار مى كنم كه فرمود، يكى فقه آل محمد(صلى الله عليه وآله) و ديگرى احاديث اهل بيت(عليهم السلام)است.
اللهم اجعلنا من اعوانه و انصاره
ما نايب عام امام(عليه السلام) نيستيم
حجت الاسلام والمسلمين شيخ على دهنين مى گويد:
خدمت مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) رسيدم و چون بحث خارج خمس را مشغول بودم، در خصوص نيابت عامه فقيه از مرحوم ميرزا(قدس سره) سؤال كردم كه حضرتعالى خود را نايب عام امام(عليه السلام)مى دانيد؟ ايشان(قدس سره)لبخند مليحانه اى زد و گفت: خير! گفتم: بعضى آقايان در مباحث خود، بزرگان را نايب عام مى دانند و فعلاً كارى كه شما مى كنيد همين است، فرمودند: خير! من به عنوان نايب عام كارى را انجام نمى دهم. من به عنوان آنكه مى توانم يك تكليف را ادعا كنم اقدام به آن مى نمايم، نسبت به ما حسن ظن هست ما هم به تكليف عمل مى كنيم و هرچه انجام مى دهيم به اعتبار اداى تكليف است، اما اينكه من خود را نايب امام(عليه السلام)بدانم و تصرف كنم، اين طور نيست.
اميد است كه اين اداى وظيفه مورد رضايت ولى عصر(عليه السلام)باشد، من نايب عام امام(عليه السلام) نيستم، فقط خدمتگذار هستم و تا آن وقت كه تكليف داشته باشم عمل مى كنم و خود نمى توانم اين مسئوليت را از خودم سلب كنم، خداوند به من توفيق دهد اين امانت را به مقصد برسانم. متصدى بعضى امور هستيم و كارى را هم كه مى توانيم انجام دهيم محدود است.
با قلبى مطمئن به سوى پروردگار سفر مى كنم
من در اين آخرين لحظات زندگى بر آنچه كه در مقابل مشككين
در قضيه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) انجام دادم مُصرّم
و با قلبى مطمئن به ديدار يار مى روم
بعد از موقف گيرى فقيه مقدس ميرزاى تبريزى(قدس سره) در مقابل مشككين در قضيه حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) و تأثير آن، عده اى از مشككين سعى مى كردند براى بازگرداندن اعتبار خود آنگونه تبليغ كنند كه ميرزاى تبريزى(قدس سره) از آن مواقف خود عقب نشينى كرده و ديگر آن اعتقاد را نسبت به فلانى ندارد. در آخرين روزهاى عمر پر بركت مرحوم ميرزا(قدس سره) ايشان به فرزند خود تأكيد كردند كه من آنچه كه انجام داده ام براى رضاى خدا و به محبت و مودّت اهل بيت(عليهم السلام)بوده و تا آخرين لحظه بر آن مواقف خود اصرار دارم و با اعتقاد كامل به آنچه كه انجام داده ام (از قبيل سخنرانى استفتاء و...) معتقدم و هيچ گونه تغييرى در مواضع خود نداده و دوباره بر آن تأكيد مى كنم مبادا بعضى بخواهند سوء استفاده كنند و سم پاشى كنند كه ميرزا(قدس سره)از كرده خود پشيمان شد، خير، من بر آنچه انجام دادم يقين داشته و دارم و تا آخرين نفس از آن مواقف دفاع مى كنم و با قلبى مطمئن به
سوى پروردگار سفر مى كنم، فرزندم تو موظّفى هركسى از تو سؤال كرد بگوى آنان كه در قضيه حضرت(عليها السلام)شك مى كنند ضال و مضل هستند و از رحمت خدا بدور هستند و قضيه فاطمه زهرا(عليها السلام) از مسلمات نزد شيعه اثنى عشرى است و از ضروريات مذهب مى باشد و هركس به هر نحوى در آن مجامله كند فرداى قيامت مسئول است.
فرزندم! من مظلومم
مرحوم ميرزا(قدس سره) و دفاع از مظلوميت حضرت صديقه شهيده(عليها السلام)
فاضل محترم سيد محمود غريفى مى گويد: ]با جمعى از دوستان، بعد از القاى شبهات و موضع گيرى فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى(قدس سره)در مقابل سيد بيروتى، شروع به فعاليت در جهت مقابله با خط منحرف كرديم [من با يكى از طلاب محترم از كشور سوريه با ماشين به سوى عربستان حركت كرديم. در بين راه ماشين ما لاستيك تركاند و پس از آنكه چند مرتبه معلق زد من از شدت ضربه، از حال رفتم و ديگر چيزى متوجه نشدم، اما دوستم كه همراه من بود مى گويد: بعد از آنكه ماشين شروع به معلق زدن كرد، تو از پنجره ماشين به طرف بيرون پرتاب شدى و از ناحيه كمر به سنگ بزرگى كه كنار جاده بود، اصابت كردى، به طورى كه هيچ گونه حركتى نداشتى. مى شنيدم آنان كه دور و بر ماشين جمع شده بودند، خطاب به تو مى گفتند: اين شخص مرده است! و در هر حال تو را از زمين بلند كرده تا به سردخانه منتقل كنند.
سيد محمود مى گويد: مردم در حال انتقال دادن من بودند، ناگهان حركتى در من مشاهده مى كنند، از اين رو تصميم مى گيرند كه مرا سريع به بيمارستان برسانند. من بعد از چند روز كم كم چشمانم را باز كردم، اما متوجه شدم كه اصلاً نمى توانم از جاى خود حركت كنم
و قادر به حركت نيستم. بعد از چند روز كه اصلاً حركت نداشتم، تصميم گرفتند مرا به كشور بحرين منتقل كنند كه معالجه در كنار خانواده ادامه پيدا كند. يكى از شب ها در حالى كه بر روى تخت از شدت درد به خود مى پيچيدم، سؤال كردم من چه كارى كرده بودم كه خدا مرا به اين بلا دچار كرد ]لازم به تذكر است با ضربه اى كه به كمر من وارد شده بود، اصلاً اميدى براى بهبود وجود نداشت واكثر پزشكان از سلامت من مأيوس شده بودند و مى گفتند شما ديگر قادر به راه رفتن طبيعى نيستى.[ در اين فكر بودم ناگهان به يادم آمد كه ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در مقابل سيد بيروتى، (به خاطر تشكيكاتى در قضاياى حضرت زهرا(عليها السلام)داشت) ايستاد و ما هم در كنار ميرزا(قدس سره) در مقابل آن شخص ايستاديم. به فكر فرو رفتم كه نكند در حق آن شخص زياده روى كرده ايم و شايد آن شخص نبايد اين قدر مورد هجوم قرار مى گرفت و در نهايت در تلاطم اين افكار تا آنكه يك شب در عالم خواب خانمى باوقار و نورانى را ديدم ]صحنه اى كه قابل وصف نيست [كه پارچه سبزى در دست داشت، فهميدم كه بى بى است حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) رو به من كرد و گفت: فرزندم! در مظلوميت من شك مى كنى، در ظلمى كه بعضى در حق من روا داشتند؟ آن گاه آن پارچه سبز را بر روى من كشيد. من از شدت تأثير رويا، از خواب بيدار شدم و وقتى چشمانم را باز كردم، ديدم كه
مى توانم به راحتى بنشينم و هيچ گونه دردى ندارم. كم كم بلند شدم و بر روى تخت خود نشستم. ناگهان يكى از پرستارها وارد اتاق شد. همين كه ديد من نشسته ام، جيغى كشيد. او را به آرامش دعوت كردم و قضيه خواب را به او گفتم و اين پرستار، مقلد همان بيروتى بود. تا خواب را شنيد، از تقليد او عدول كرد. به بركت عنايت بى بى، شفا يافتم. پزشكان همه به من گفته بودند كه تا آخر عمر بايد عصا به دست بگيرى; اما من امروز حركتم بدون عصا است و هيچ گونه آثارى از آن تصادف در بدنم موجود نيست و اين خواب موجب شد به خط ولائى ميرزا جواد تبريزى(قدس سره)يقين پيدا كنم و از آن روز به بعد با الهام گيرى از كلام مرحوم ميرزا(قدس سره)خودم را وقف دفاع از بى بى، حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)كرده ام و كتاب هاى فراوانى را جهت دفاع از اين خط اصيل گردآورى كرده و بعضى از آنها را به چاپ رساندم و به حمد الله اين اواخر موفق شدم كتاب «المرجعية الرشيدة» كه گفتارى از الهامات آن مرجع راحل، و همچنين كتابى به نام «فتنه فضل الله» كه در آن سير نقاش و دفاع ميرزا(قدس سره)در مقابل خط منحرف به تصوير كشيده شده را به چاپ برسانم.
مقام و جايگاه حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و توسل به ابوالفضل العباس(عليه السلام)
فقيه مقدس، مرحوم ميرزاجواد تبريزى (قدس سره) به مجالس توسل به اهل بيت(عليهم السلام) علاقه فراوان داشتند و در مجلس عزاى اهل بيت(عليهم السلام)بسيار اشك مى ريختند. با شدت ابراز احساسات كرده و سفارش مى كردند كه بگوييد روضه باب الحوائج (ابوالفضل العباس(عليه السلام)) را بخوانند و با شنيدن لفظ «ابوالفضل العباس(عليه السلام)» اشك در چشمانشان حلقه مى زد و به لفظ «عباس» علاقه خاصى داشتند وبه خطباء مى فرمودند: به «ابوالفضل العباس(عليه السلام)» توسل كنيد كه «باب الحوائج» است و اين شخصيت باوفا و شهيد، تمام هستى خود را در راه خدا فدا كرد و بهترين يار و ياور سالار شهيدان بود; به طورى كه با شهادتش مولا ابا عبداللّه الحسين(عليه السلام)فرمودند: «الاْن اِنْكَسَرَ ظَهْرِي» و ايشان حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)را نسبت به مرتبه و مقام خود معصوم مى دانست و در استفتائى از ايشان در خصوص عقيله بنى هاشم و ابوالفضل العباس(عليهما السلام) آمده است: هرچند كه در رتبه ائمه(عليهم السلام) نيستند; وليكن نسبت به رتبه و جايگاه خود معصوم هستند. ايشان از خاطرات دوران تحصيل نجف مى فرمودند چه ايام با معنويتى بود، شب هاى جمعه موفق مى شديم ساقى كربلا را زيارت كنيم آن فداكارى كه با حماسه خود دين را بيمه كرد و با تمام
وجود در خدمت امام حسين(عليه السلام) بودند و علمدار راستين و حامى واقعى بود.
السلام عليك يا اباالفضل العباس(عليه السلام)
علاقه فراوان مرحوم ميرزا(قدس سره)
به حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)
در مواطن متعدد مشاهده شد كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا(قدس سره)به خطبايى كه خدمتشان مى آمدند، مى فرمود كه به حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) توسل كنيد و از آنان مى خواستند كه مجلس به نام آن بزرگوار برپا شود و هرگاه نام حضرت را بر زبان مى آوردند، به سرعت چشمانشان پر از اشك مى شد و در حالى كه بغض گلوى ايشان را مى گرفت اسم آن امام مهربان را به زبان مى آوردند و بسيار مشاهده شد كسانى كه مشكل داشتند و از مرحوم ميرزا(قدس سره) كمك مى خواستند، آقا مى فرمود: به حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام)توسل كنيد كه حلال مشكلات است و نبايد از توسل به اين بزرگوار غافل شد كه مجرّب است. مردى كه تمام وجود خود را در راه خدا فدا نمود و با قدرت و اعتقاد كامل از دين دفاع كرد و تا زنده بود اجازه نداد كسى به خيام حرم نزديك شود و اين شخصيت آن گونه بود كه تا در ميدان بود مولانا ابا عبدالله(عليه السلام) احساس تنهايى نمى كرد اما همين كه حضرت ابوالفضل(عليه السلام) بر زمين افتاد ابا عبدالله الحسين(عليه السلام)فرمود: الان كمرم شكست.
مرحوم ميرزا(قدس سره) هرجا نام ابوالفضل(عليه السلام) را مى شنيدند، خود به
خود دگرگون مى شدند وبارها وبارها از زبان مبارك ايشان شنيده شد كه مى فرمودند: «ابوالفضل العباس(عليه السلام) در دشت كربلا چه ها كرد، چه جان فشانى ها كرد، هرچه داشت در راه خدا فدا نمود و سيد الشهداء(عليه السلام) خود را تا آخرين لحظات تنها نگذاشت. پرچم دار راستين اسلام بود و آن قدر مقامش والا است كه به «باب الحوائج» معروف شد; زيرا توسل به اين بزرگوار مجرّب است. به اهل منبر سفارش كنيد كه از ابوالفضل(عليه السلام)زياد مصيبت بخوانند و اگر كسى گرفتار است و مشكلى دارد، بگوييد به اين بزرگوار متوسل شود. مجلس روضه خوانى براى ابوالفضل العباس(عليه السلام) بگذاريد; ان شاء اللّه حاجاتتان برآورده مى شود.»
وابتغوا اليه الوسيلة
توسل به ابوالفضل العباس(عليه السلام)
حجت الاسلام والمسلمين محمدرضا ناصرى قوچانى مى گويد: روزى فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) در مناسبتى فضايل و مناقب ابوالفضل العباس(عليه السلام) را ذكر مى نمودند و از مقام آن قهرمان كربلا سخن مى گفتند و در حالى كه اشك چشمانشان را فرا گرفته بود گفتند: «ابوالفضل العباس(عليه السلام) واقعاً باب الحوائج است.» ايشان در ادامه فرمودند: من مشكلى داشتم كه براى حلّ آن زياد به حضرت(عليه السلام) متوسّل شدم. يك شب در عالم خواب خدمت قهرمان كربلا مشرف شدم، ايشان(عليه السلام) فرمودند: ميرزا! به مراد خود خواهى رسيد. مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: آن مشكل به بركت و عنايت آن حضرت(عليه السلام) حل شد و من به مراد خود رسيدم. مرحوم ميرزا(قدس سره)به توسل به باب الحوائج عجيب عقيده داشتند و هميشه به منبرى ها مى گفتند به حضرت عباس(عليه السلام) توسل كنيد. ايشان در مجلسى كه روضه ابوالفضل العباس(عليه السلام) خوانده مى شد به شدت گريه مى كردند و مانند ابر بهارى مى ريختند و آن قدر مى گريستند كه چشمانشان قرمز مى گشت و تا ساعتى چند اثر بكاء بر چهره ايشان نمايان بود.
عشق به خاندان عصمت و طهارت
ميرزاى تبريزى(قدس سره)، دل سوخته و مملو از عشق به خاندان عصمت و طهارت(عليهم السلام)
حجت الاسلام والمسلمين محمد امين پورامينى مى گويد: استاد بزرگوارمان فقيه مقدس ميرزاى تبريزى(قدس سره) داراى دلى سوخته و مملو از عشق به خاندان عصمت و طهارت بود، به هنگام بيمارى به زيارت مرقد شريف حضرت رقيه(عليها السلام) در شام شتافت، و آنجا سخنانى ايراد فرمودند كه ضمن تثبيت فضيلت حضرت رقيه بنت الحسين(عليه السلام)و تأكيد بر بودن قبر آن حضرت(عليها السلام) در مكان فعلى، به منحرفين كه درصدد تضعيف زيارت آن حضرت(عليها السلام) تلاش مى كردند جواب محكمى دادند و قلب دل سوختگان ولايت را شاد كرده و رونق خاصى به زيارت آن مكان مقدس دادند.
مرحوم ميرزا(قدس سره) در بدو ورود به حرم مطهر در حضور اقشار مختلف و زوار مرقد آن حضرت(عليها السلام) فرمودند: يادگيرى احكام شرعى و فراگيرى مسائل فقهى از برترين كارهاست، شما مى دانيد كه در رابطه با ثبوت موضوعات خارجى حدودى وجود دارد، و در همه و يا در بيشتر آنها بايد بينه اقامه گردد، ولى در پاره اى از امور مجرد شهرت كافى است، و مجرد شهرت در ثبوت آنها كافى است، و نيازى به اقامه بينه و يا چيز ديگرى ندارد، و صرف شهرت كافى
است، مثل آنكه كسى زمينى را بخرد، و پس از آن به وى گفته شود كه اين زمين وقف بوده است، از امام(عليه السلام) از حكم اين مسئله پرسيدند: حضرت فرمود: اگر بين مردم مشهور باشد كه اين زمين وقف است خريد آن جايز نيست، و آن را پس بدهد، و از اين قبيل است حدود منى و مشعر، (كه با شهرت ثابت مى شود)، و همچنين مقابر، ممكن است كسى دويست سال پيش در جايى دفن شده باشد، والان كسى نباشد كه خود محل دفن وى را در اين مكان ديده باشد، ولى بين مردم مشهور باشد كه در اين مكان دفن شده است، اين شهرت كافى است.
و از اين روست مقام و مزار حضرت رقيه بنت الحسين(عليه السلام)، كه از اول مشهور بود، گويا حضرت امام حسين(عليه السلام) نشانى را از خود در شام به يادگارى سپرده است تا فردا كسانى پيدا نشوند كه به انكار اسارت خاندان طهارت و حوادث آن پردازند، اين دختر خردسال گواه بزرگى است بر اينكه در ضمن اسيران حتى دختران خردسال نيز بوده اند، ما ملتزم به اين هستيم كه بر دفن رقيه بنت الحسين(عليه السلام) در اين مكان شهرت قائم است، و اينكه در اين مكان جان سپرده است. ما به زيارتش شتافتيم، و بايد احترام او را پاس داشت، (نگوييد خردسال است) على اصغر(عليه السلام) كه كودك شيرخوارى بود داراى آن مقامى است كه روبروى حضرت سيد الشهداء(عليه السلام) در كربلا دفن
گرديد، گفته اند كه دفن وى در اين مكان نشان از آن دارد كه در روز حشر حضرت(عليه السلام) اين كودك خردسال را به دست خواهد گرفت و نشان خواهد داد.
دفن اين طفل خردسال در شام گواه بزرگ و نشان قوى از اسارت خاندان طهارت، و ستم روا داشته بر ايشان دارد، آن ستمى كه تمام پيامبران از آدم تا خاتم بر آن گريستند، تا آنجا كه خدا عزاى حسين(عليه السلام) را بر آدم خواند از اين رو احترام اين مكان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهيد، و به سخنان باطلى كه مى گويند كه او طفلى خردسال بيش نبود گوش فرا ندهيد، مگر على اصغر(عليه السلام) كودك خردسال نيست كه در روز قيامت شاهدى خواهد بود، و موجب آمرزش گنهكاران شيعه خواهد شد ان شاء الله.
بنابراين بر همه واجب است احترام اين مكان را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بيهوده اى كه از گمراهى شياطين است گوش فرا ندهند و اعتنايى نكنند.
ما با زيارت دختر امام حسين(عليه السلام) به خداوند متعال تقرب مى جوييم، آن دخترى كه خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند.
و زيارت ميرزاى تبريزى(قدس سره) به حرم حضرت رقيه(عليها السلام) به خاطر آن بود كه شنيده بودند كه بعضى مى گويند حضرت رقيه(عليها السلام) كودك
بوده و زيارت آن فضيلتى ندارد ايشان على رغم بيمارى و ضعفى كه داشتند به كشور سوريه سفر كرده و در حرم مطهر حضرت رقيه(عليها السلام)حاضر شدند و در بدو ورود اين سخنانى كه ذكر شد بيان فرمودند و قلب محبين و مخلصين ولايت را شاد كرده و مشككين را به جاى خود نشاندند.
طعم شيرين عبادت
اهميت دادن مرحوم ميرزا (قدس سره) به زيارت عاشورا
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى(قدس سره) گاهى در روزهاى زيارتى امام حسين (عليه السلام) به پشت بام مى رفتند و زيارت عاشورا را در زير آسمان مى خواندند و به ساحت مقدس ابا عبداللّه الحسين (عليه السلام)عرض ادب مى كردند. ايشان همواره مدافع زيارت عاشورا بودند و جوانان و مؤمنين را به خواندن آن ترغيب مى كردند و حتى براى رد شبهات، كتابى تحت عنوان «زيارت عاشورا، فوق شبهات» تدوين كردند و مى فرمودند: به واسطه مداومت بر زيارت عاشورا بسيارى از علما به درجه و مقام عالى نائل شدند و مضمون زيارت عاشورا دفاع از حريم ولايت، و معرفى غاصبان و به افتضاح كشيدن دستگاه بنى اميه و بنى العباس است و روشنگر ظلم هايى است كه بر خاندان نبوت (عليهم السلام) گذشته، آن را در هر حال فراموش نكنيد.
مرحوم ميرزا (قدس سره)ضمن دفاع از اين زيارت، در استفتائات مختلف مى فرمودند: «به اينان كه در خصوص زيارت عاشورا تشكيك مى كنند، توجه نكنيد. اينان از لذت عبادت به دورند و طعم شيرين عبادت را نچشيده اند; دستگاه سيد الشهداء ـ امام حسين (عليه السلام) ـ سفينه نجات است. متوسلين و عزاداران واقعى سيدالشهداء در آخرت در بهترين مكان ها منزل خواهند كرد. ان شاء
اللّه تعالى، خدا توفيق دهد كه ما هم عزادار واقعى آن امام شهيد (عليه السلام)محسوب شويم.» و جمله معروف مرحوم ميرزا(قدس سره)كه در درس خود فرمودند: «اى كاش من روضه خوان ابا عبدالله الحسين(عليه السلام) بودم»، هميشه در ذهن ها زنده است كه اين پيرمرد ولاء چگونه به اين خاندان عشق مىورزيد و ميدان دار دفع شبهات و دفاع از حريم ولايت بود.
زيارت عاشورا داراى سند صحيح بوده
و شبهه اى در آن نيست
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و زيارت عاشورا
روزى در محضر فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) چنين مطرح شد كه يك شيخ منحرف در احساء، تشكيكاتى در خصوص زيارت عاشوراى موجود مطرح كرده و به طور كلى اين شيخ كذايى حرف هاى امروزى دارد و به نظرش آمده كه به مسائلى رسيده كه كسى تا كنون به آن نرسيده است. فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)فرمودند: «زيارت عاشورا از نظر سند صحيح مى باشد و هيچ گونه تحريفى در آن صورت نگرفته و اگر كسى مى گويد كه تحريف شده، بايد دليل اقامه كند كه از اقامه دليل عاجز است; و فقط انكار مى كند تا مشهور شود. (خالف تعرف) نبايد به حرف چنين اشخاصى گوش داد، نسخه «مصباح المتهجد» موجود است و در آن زيارت عاشورا به شكل معروف موجود مى باشد. نسخه اى كه من مشاهده كردم به زمان شيخ طوسى (قدس سره)بر مى گردد، اصلاً اين گونه زيارات به سند احتياج ندارند، بلكه زيارت عاشورا مجرّب است هرچند كه بعضى به همين شكل معروف نقل كرده اند، مثل محمد بن المشهدى (قدس سره)در «المزار»، ابن طاووس (قدس سره) در «مصباح» و شهيد اول (قدس سره)در كتاب «مزار» و . . . و چه بسيار افرادى كه از بركت زيارت عاشورا به حوائج خود
رسيدند و چه بسيار علمايى كه آن را تجربه كردند و به درجه معنوى نائل شدند. اصلاً اين گونه زياراتى كه مجرّب هستند و آثار آن بر همه ظاهر شده است، احتياج به سند ندارند و با همه اين احوال، زيارت عاشورا به همين شكل موجود محكم است و جاى ترديدى در آن نيست. بخوانيد و مرا دعا كنيد كه به دعاى خير شما احتياج دارم. خداوند آنان را كه در جهت دفاع از مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام)تلاش مى كنند، موفق گرداند، ان شاء اللّه تعالى.
زيارت عاشورا همراه با لعن، ثابت است
و شبهه اى در آن نيست
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و لعن در زيارت عاشورا
در سال هاى پايانى عمر شريف فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)بعضى از افراد مدعى، وليكن بى سواد و منحرف، در خصوص زيارت عاشورا شبهاتى در جامعه به راه انداختند كه مرحوم ميرزا (قدس سره)با قاطعيت مقابل آنان ايستاد و با نوشتن استفتائات متفاوت، ضمن ردّ شبهات، جواب محكمى به مشككين دادند.
ايشان مى فرمودند: «اينان كه شبهه به راه مى اندازند، چون لذت عبادت و مناجات را نچشيده اند و توانايى درك فوايد توسل، از جمله زيارت عاشورا را ندارند دست به القا مى زنند. علماى بزرگ به واسطه توسل به اين زيارت شريف، به درجات عالى نائل شدند». مرحوم ميرزا(قدس سره) مى فرمايد: «زيارت عاشورا همراه با لعن، به شكلى كه در كتاب «مفاتيح الجنان» آمده ثابت است. آنان كه به خواندن زيارت عاشورا استمرار دارند اثر خواندن اين دعا را ديده و مى بينند. برخواندن آن مداومت كنيد و به حرف منحرفين جاهل گوش ندهيد كه آنان از رحمت خداوندى به دور هستند. زيارت عاشورا يادآور مصائبى است كه بر اهل بيت (عليهم السلام)گذشته و هر كس به واسطه اين زيارت به اهل بيت (عليهم السلام)توسل كند، مأجور است و ان شاء اللّه گره
كارهايش باز خواهد شد و در اين دنيا اثر خواندن اين دعا را خواهد ديد، اين دعاى شريف مجرب است و مؤمنين و مخلصين درگاه ولايت بر آن مداومت كنند. ممكن است بعضى افراد در دعاهاى ديگر شبهه به راه انداخته و با برداشت ناقص خود، كه ناشى از بى سوادى آنها است حرف هايى بزنند اما بدانيد كه ادعيه مشهور از جمله زيارت «جامعه»، و دعاى «توسل»، و حديث «كساء» و... مجرب هستند و وسيله اى براى ارتباط با پروردگار، به شمار مى روند. بر آنها مداومت كنيد كه اثر آن را در همين دنيا خواهيد ديد. ان شاء اللّه تعالى.»
خواندن زيارت عاشورا در جوار بارگاه ملكوتى
سيدالشهداء، امام حسين (عليه السلام)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و خواندن زيارت عاشورا
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)مى فرمودند: هر هفته عده اى از طلاب حوزه نجف اشرف شب هاى جمعه براى زيارت سالار شهيدان از نجف به كربلا مى رفتند و من هم توفيق داشتم كه يكى از آنان باشم و هر هفته به ساحت مقدس آن بزرگوار عرض ادب مى كردم و موفق مى شدم كه در كنار قبر مطهر و روبه روى ضريح آن امام مظلوم (عليه السلام) زيارت عاشورا بخوانم و به واسطه اين توسل، از سيدالشهداء، امام حسين (عليه السلام) مدد مى جستيم. در اين جهت مولا (عليه السلام)عنايت فراوانى به من كرد و بسيارى از مشكلاتم به واسطه اين توسل حل مى شد. زيارت عاشورا مجرب است، بر آن مداومت كنيد و بدانيد كه بسيارى از علمايى كه به درجات رفيع رسيدند، به واسطه توسلات بوده كه از جمله آنها مداومت بر خواندن زيارت عاشورا است. در مورد زيارت عاشورا سهل انگارى نكنيد و به حرف افراد منحرف كه لذت عبادت، توسل و دعا را نچشيده اند و فقط كارشان شبهه افكنى است، توجه نكنيد. خداوند به واسطه اين توسلات به شما مقامى خواهد داد كه دنيا و آخرت شما را تضمين خواهد كرد، ان شاء اللّه تعالى.
عاشورا، عاشورا
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و زيارت عاشورا
فاضل محترم، حجت الاسلام شيخ غلامرضا توكلى مى گويد: روزى خانمى از تهران تماس گرفته و اصرار مى كرد كه با مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره) صحبت نمايد، به ايشان گفتم كه ميرزا(قدس سره) مكالمه تلفنى فعلاً ندارند، اگر مطلبى داريد بفرمائيد كه به آقا برسانم. آن خانم گفت: جهت گرفتارى كه داشتم به مسجد جمكران زياد مى رفتم تا اينكه چهل شب تمام شد ولى مشكلم حل نشد مدت ها گذشت تا اينكه شبى در عالم خواب ديدم كه اعلام مى كنند حضرت ولى عصر(عليه السلام)در مكانى حضور دارند. (بدون آنكه مشاهده شود) در عالم خواب براى ديدن حضرت(عليه السلام) به آن مكان رفتم ولى كثرت جمعيت اجازه نداد به حضرت(عليه السلام) برسم. ولى ديدم كه مردم دور يك روحانى پيرمردى را گرفته اند و مسائلى را با او مطرح مى كنند و در عالم خواب به من گفتند كه مشكل خود را با اين آقا در ميان بگذار. من به محضر آن روحانى رفتم ولى قبل از آنكه مسئله ام را مطرح كنم و از ايشان راهنمائى بطلبم، اسم او را سؤال نمودم گفتند: ميرزا جواد تبريزى است، من مشكل خود را به ايشان گفتم و ايشان در خواب جوابى دادند و دستورى فرمودند، كه بعد از بلند شدن از خواب فراموش كردم. خيلى ناراحت شدم. از بعضى از روحانيون
تهران سؤال كردم شما شخصى به نام جواد تبريزى مى شناسيد، گفتند: ايشان از مراجع تقليد در قم مى باشند، شماره دفتر ايشان را پيدا نمودم و الان مى خواهم قضيه را به ايشان برسانيد و بگوييد شما چه مى فرماييد. شيخ توكلى مى گويد: خدمت آقا آمدم و مطلب را به ايشان رساندم، مرحوم ميرزا(قدس سره) بدون آنكه عكس العملى نشان دهد در حالى كه اشك در چشمان مباركشان حلقه زد فرمودند: به آن خانم بگوييد زيارت عاشورا بخواند مشكلش ان شاء الله حل خواهد شد.
زيارت عاشورا پلى به سوى استجابت دعا
نماز پشت سر كسانى كه زيارت عاشورا
را منكر مى شوند، جايز نيست
يك روز در شوراى استفتاء، بحث شد كه هر از چند گاه عده اى متأسفانه بعضى معمم، شروع به سم پاشى در بين متديّنين مى كنند و مى گويند: فلان خبر ثابت نيست و درست بودن آن معلوم نمى باشد; از جمله عده اى در خصوص زيارات و ادعيه مى گويند ما بر آن سند نيافتيم و زيارت عاشورا به شكل موجود در مفاتيح الجنان تحريف شده است. از مرحوم ميرزا(قدس سره) سؤال شد كه آيا مى شود پشت سر اين گونه اشخاص نماز خواند؟ اتفاقاً آن روز بحث در مورد كسى بود كه تشكيك در زيارت عاشورا كرده است.
فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) ابتدا فرمودند: اينان مگر نمى دانند كه برخى از ادعيه و زيارات با چه زحمت و جهادى به ما رسيده است! ما هميشه در زمان تقيه زندگى كرده ايم و شيعيان در طول تاريخ در فشار بوده اند و ادعيه و زيارات سينه به سينه به ما نقل شده است و مضامين اكثر آنها در روايات موجود مى باشد. اگر به بعضى نسخ خطى مراجعه كنيد پى مى بريد كه آنها مجبور بودند بعضى از فقرات ادعيه را حذف يا محو كنند تا بتوانند به ديگران برسانند. زيارت عاشوراى مشهور، ثابت است و تزويرى در آن
نيست و آنچه از نظر اختلاف بين نسخ وجود دارد، به آن تزوير گفته نمى شود. نسخه اى كه از نظر سند و متن ثابت است و زمان آن به شيخ طوسى(قدس سره)برمى گردد و شامل تمام فقرات زيارت مى باشد را مشاهده كردم و جاى شكى در آن نيست و همچنين عمل علماى بزرگ و مجرب بودن زيارت در اثبات آن كافى مى باشد، به تشكيكات افراد توجه نكنيد; زيرا منشأ آن، دورى آن سيه دلان از معنويت و لذت نبردن از عبادت است. زيارت عاشورا پلى است به سوى استجابت دعا و ارتباط معنوى با پروردگار متعال و برائت جستن از اعداء اهل بيت(عليهم السلام)، خداوند به همه توفيق دهد كه اين زيارت مبارك را قرائت نمايند و به واسطه توسل و خواندن اين زيارت، حاجت همه برآورده شده و گره كار آنان برطرف شود; إنْ شاءَ اللّهُ تَعالى.»
احاديث اهل بيت(عليهم السلام) و علوم آل محمد(صلى الله عليه وآله)
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و احترام فراوان به كتب روايى و فقهى
فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره) در جا به جايى كتاب ها و كتابى كه زير دستى خود قرار مى دادند، بسيار دقت مى كردند و گاهى مى شد كه براى برداشتن كتاب جهت زير دستى، چندين كتاب را بر مى داشتند و دوباره بر زمين مى گذاشتند تا يكى از آنها را انتخاب كنند. به كتب روايى و فقهى احترام بسيار خاصى مى گذاشتند و آنها را با احترام ويژه اى جابه جا مى كردند. ايشان هميشه مى گفتند: «اينها احاديث شريف اهل بيت (عليهم السلام) و علوم و معارف اهل بيت (عليهم السلام)هستند، در حمل و جابه جايى آن دقت شود».
هيچ گاه مشاهده نشد مرحوم ميرزا (قدس سره) كتابى را بدون رساندن به سطح زمين بر روى زمين بگذارد. آن قدر خم مى شدند تا كتاب بر روى زمين يا روى ميز قرار گيرد و اين حركت ميرزا(قدس سره) درسى بود براى اشخاصى كه به محضر ايشان مى رسيدند. فرزند ايشان مى گويد: من هيچ گاه نديدم مرحوم والد (قدس سره)پاى خود را در هنگام مطالعه دراز كند و هميشه چهارزانو مى نشستند و در حالى كه كتب دور و برشان را احاطه كرده بود مشغول مطالعه مى شدند. و در هنگام درس، خودشان كتب روايى و فقهى را حمل مى كردند و مى فرمودند: «حمل اين كتب امان دست هايم از آتش جهنم است; زيرا اينها همه معارف اهل بيت (عليهم السلام)و فقه آل محمد(صلى الله عليه وآله) هستند.»
توسّل به اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(عليه السلام)
ركن يمانى محل استجابت دعا است
حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصارى مى گويد: خدمت فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى (قدس سره)بوديم به مناسبت ذكرى از فضاى داخل مسجد الحرام به ميان آمد، ايشان(قدس سره)فرمودند: مسجد الحرام جاى بسيار با روحى است. انسان در آن مكان شريف احساس خوبى دارد. آن گاه قطرات اشك از چشمان مباركشان سرازير شد وفرمودند: اين خانه باعظمت، مقام هاى مهمى را داراست; لكن آنچه قابل توجه است و دعا در آن برگشت ندارد، ركن يمانى است، ركن يمانى يكى از باب هاى بهشت است و معصومين(عليهم السلام) از اين درب وارد بهشت مى شوند، محلى كه به احترام مولانا اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام) شكاف خورد و فاطمه بنت اسد(عليها السلام) براى وضع حمل از آن مكان داخل كعبه شد تا نور الهى را به دنيا آورد و اين مكان به بركت مولانا اميرالمؤمنين(عليه السلام)محل استجابت دعاى شيعيان مخلص درگاه ولايت است، مجرّب مى باشد و در اين مكان دعا رد نمى شود. آنگاه فرمودند: هركس براى برآورده شدن حاجت خود در مقابل ركن (اگر هم مى تواند دست خود را بر ركن بگذارد) 100 مرتبه «سوره حمد» را قرائت كند، حاجتش برآورده خواهد شد و اين كار مجرب است. آن گاه مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمود: من
چندين حاجت داشتم كه در كنار ركن يمانى آنها را از خدا طلب كردم و به لطف و عنايت خداوند حاجتهايم برآورده شد. آن گاه ميرزاى تبريزى(قدس سره)شروع به اشك ريختن كردند و فرمودند: خوش به حال آنان كه توفيق يافتند در آن مكان مقدس با پروردگار خود راز و نياز كنند. مكانى كه به بركت اميرالمؤمنين(عليه السلام)ـ على بن ابيطالب(عليه السلام) ـ محل قضاى حاجات شيعيان است. دست خود را بر ركن يمانى گذاريد و هر آنچه مى خواهيد، از خدا بخواهيد; حتماً به شما خواهد داد; انشاءالله تعالى و در آن مكان مرا فراموش نكنيد كه احتياج به دعاى شما دارم.
حديث كساء مصداق بارز:
«وابتغوا اليه الوسيلة» است
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و حديث كساء
روزى يكى از شاگردان فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)خبر داد كه بعضى افراد در خصوص «حديث كساء» به نحو موجود در «مفاتيح الجنان» ايجاد اشكال كرده و مفاتيحى ارائه نموده اند كه بدون حديث كساء مى باشد. فقيه مقدس، ميرزاى تبريزى (قدس سره)سخت ناراحت شده و فرمودند: حديث كساى مشهور و معروفِ بين علما و مؤمنين، همين حديث كساى موجود در «مفاتيح الجنان» است و بسيار مجرب مى باشد. حديث كساء، توسل به مقام شامخ ائمه است و مضامين آن بسيار عالى مى باشد و بسيارى از افراد جهت حل مشكل، آن را تجربه كرده و نتيجه گرفته اند. اصولاً توسل به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)، صديقه طاهره (عليها السلام)و ائمه معصومين (عليهم السلام)و واسطه قرار دادن آنها در پيشگاه خداوند متعال براى برآورده شدن حاجات از مسلّمات و مرتكزات در اذهان عموم مؤمنين، علما و اصحاب ائمه(عليهم السلام)بوده و جاى هيچ شك و شبهه اى در آن نيست و اگر در موردى مانند اين موارد كه از مسلّمات بين مؤمنين است روايات زيادى در دسترس نباشد، كه نه به جهت ضعف مطلب; بلكه به جهت وضوح مطلب و رسوخ آن در اذهان است، اين خود كافى
بوده و نيازى به نقل و ضبط ندارد. اصحاب ائمه (عليهم السلام)عمده اهتمامشان بر اين بود كه در فروع، جهات مختلف را مورد سؤال قرار داده و روايات آن را ضبط و نقل نمايند و در اصول و مسائل اعتقادى و آنچه كه به مقام و منزلت معصومين (عليهم السلام)مربوط مى شود، به جهت وضوح و مسلم بودن به سؤال و نقل معدود اكتفا مى كردند. مسئله توسل به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و اهل بيت (عليهم السلام) امرى نيست كه كسى بتواند در آن تشكيك نمايد، هر چند بعضى ها كه نمى دانند يا نمى خواهند بدانند، از جهاتى در صدد ايجاد شبهه در اذهان مردم; به خصوص ضعفاى مؤمنين هستند، اما تلاش اينان بى ثمر بوده و به نتيجه اى نخواهد رسيد. مگر نه اينكه خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است: «وَابْتَغُوا اِلَيْه الْوَسِيلَة»; يعنى براى رسيدن به خداوند و تقرب به درگاه او وسيله بجوييد. چه وسيله و واسطه اى مهم تر و اساسى تر از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و ائمه معصومين(عليهم السلام)مى باشد! توسل به آن ذوات مقدسه نه تنها در ميان مؤمنين اين امت و علما و اصحاب ائمه (عليهم السلام)امرى رايج بوده بلكه در انبيا سابق هم مورد توجه بوده است; چنان كه از رواياتى كه در توبه حضرت آدم در ذيل آيه شريفه: «وَتَلقّى آدَمُ مِن رَبِّهِ كَلِمات فَتابَ عَلَيْه» وارد شده و غير از اين مورد، از روايات متعدد در مورد انبيا به دست مى آيد. بنابراين، توسل والتجا به آن بزرگواران و شفيع قرار دادن آنها در پيشگاه خداوند متعال جهت
عظمت مقامى كه براى آن حضرات در نتيجه عبوديت و نهايت تذلل و بندگى شان در درگاه خداوند ثابت است، به خواندن دعاى توسل يا حديث كساء و امثال آن از مصاديق: «اِبْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» و موجب نجات و خلاصى از ناگوارى ها و دشوارى ها و ايجاد زمينه برخوردارى از بركات و مواهب مى باشد. همان طور كه شفاعت آنها در آخرت موجب نجات و رهايى از عذاب آخرت است و مؤمنين به شفاعت آن بزرگواران اميد دارند و خداوند متعال هم شفاعت آنها را مى پذيرد، بر اساس آيه شريفه: «يَوْمَئِذ لاتَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ اِلاّ لِمَنْ اَذِنَ لَهُ» اگر بنا باشد كه خداوند متعال به شفاعت كسى در روز قيامت اذن بدهد، در اول مرتبه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و اهل بيت طاهرينش (عليهم السلام)مى باشند و رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) و ائمه(عليهم السلام)قدر متيقن از اذن در شفاعت مى باشند، همان طور كه قبول ولايت آن بزرگواران، اقتدا و تأسى به آنها در مقام عمل، تنها راه رسيدن به سعادت و رستگارى مى باشد و هدايت تنها در اين راه است كه: «الصِّراطُ الاَْقْوَمُ وَالسَّبِيلُ الأَعْظَمُ اَفَمَن يَهْدِي اِلَى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَبَّعَ اَمَّنْ لا يَهِدِّي اِلاّ اَنْ يُهْدى فَما لَكُم كَيْفَ تَحْكُمُون».
يكى از مصاديق «وَابْتَغُوا اِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ» دعا است كه حديث كساء را شامل مى شود. اين حديث شريف را بخوانيد كه نتايج آن را بزرگان از مؤمنين ديده اند و ان شاء اللّه به عنايت امام زمان(عليه السلام) امور
حل مى شود. نگران نباشيد. از خدا بخواهيد كه لذت عبادت را به شما عنايت نمايد و بعد از چشيدن حلاوت عبادت، وى در قلب شما جاى خواهد گرفت و معنويتى در خود احساس مى كنيد كه لذت آن از هر چيزى بالاتر خواهد بود.
تعطيل كردن درس، ما را سرفراز كرد
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و حريم اهل بيت(عليهم السلام)
متأسفانه خبر رسيد كه در يكى از دانشگاه هاى كشور در روز شهادت امام سجاد(عليه السلام)سخنرانى اى به پا شده كه همراه با كف و سوت بود. روز بعد اين خبر به فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره)رسيد كه فلان جلسه در فلان دانشگاه تشكيل شده و فلان شخص سخنرانى كرده و متأسفانه جلسه بدون توجه به شهادت حضرت امام سجاد(عليه السلام)، همراه با سوت و كف بوده است. مرحوم ميرزا(قدس سره) با شنيدن اين خبر بسيار ناراحت شده و درس خود را تعطيل كردند و تنفر خود را از برگزار كننده و شركت كننده و سخنران ابراز كردند و... و به تبع اقدام مرحوم ميرزا(قدس سره)، دروس ديگر حوزه تعطيل شد و بعد از گذشت چند روز، يكى از مسئولين به حضور مرحوم ميرزا(قدس سره)رسيد و گفت: «آقا! با اين اقدامتان روى ما را سفيد كرديد. واقعاً اقدام شما ما را سرفراز كرد. خدا به شما جزاى خير عطا فرمايد.» مرحوم ميرزا(قدس سره)فرمود: من به خاطر خدا و براى ابراز ارادت به خاندان اهل بيت(عليهم السلام)و تذكر به آنهايى كه توجه ندارند و حرمت اهل بيت(عليهم السلام) را حفظ نمى كنند، اقدام كردم و اجرش را ان شاء اللّه آنها خواهند داد. انسان موظف است كه در صورت مشاهده هر عمل خلاف شرعى اقدام كند و وظيفه شرعى خود را انجام دهد و مسايل
خلاف شرع را به مردم ابلاغ كند تا خداى ناكرده فكر نكنند در مسايل، به خصوص مسايلى كه بازگشت آن متوجه دين است مسامحه وجود دارد، از هر كس صادر شد بايد ابتدا تذكر داد و حقيقت را براى عوام از مردم روشن نمود و حفظ مقام و كرامت اهل بيت(عليهم السلام) از اهم واجبات است و هر كس سهل انگارى كند مسئول است و فرداى قيامت بايد جوابگو باشد.
آيا كسى از امام زمان(عليه السلام) سؤال كرده كه
از اين طلاب راضى است؟
ميرزاى تبريزى(قدس سره) و عشق به ولى عصر(عليه السلام)
فرزند فقيه مقدس، ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) مى گويد: يك روز با مرحوم ميرزا(قدس سره)نشسته بوديم كه در مورد تصرفات بعضى طلاب صحبت به ميان آمد. فقيه مقدس(قدس سره)مى فرمود: چرا بعضى طلاب طورى عمل مى كنند كه از شأن طلبگى خارج است و قلب امام زمان(عليه السلام) را به درد مى آوردند. آن گاه از خاطرات نجف اشرف نقل كردند كه چگونه طلاب با عشق و علاقه فقط جهت خدمت، درس مى خواندند و با خلوص تمام در مقابل تمام مشكلات آن زمان ايستادگى مى كردند و علاوه بر اهميت دادن به درس، براى تهذيب نفس، عاقبت به خيرى و كسب رضايت امام زمان(عليه السلام) تلاش مى كردند. فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره)مى گويد: از آقا سؤال كردم: «آقا! به نظر شما آقا امام زمان(عليه السلام)از اين طلاب رضايت دارد، آيا كسى از آن وجود نازنين در خواب يا مكاشفه سؤال كرده است و واقعاً نظر ايشان در مورد طلاب فعلى چيست؟» مرحوم ميرزا(قدس سره)كمى به فكر فرو رفتند و فرمودند: «فرزندم! امام زمان(عليه السلام)رئوف است و در همه لحظات به ياد سربازانش است. در اين مورد از امام زمان(عليه السلام)سؤال شده است». آن گاه اشك در چشمان مرحوم ميرزا(قدس سره)حلقه زد و
دست خود را بر سينه زدند، آهى كشيدند، فرمودند: هنگامى كه از مولا و مقتداى ما آقا امام زمان(عليه السلام) سؤال شده كه آيا از اين طلاب راضى هستيد، ايشان فرمودند: «اگر راضى نشوم، چه كنم.»
مرحوم ميرزا(قدس سره) با بيان اين جمله شروع به گريه كردند و چهره مباركشان قرمز شد، سخت منقلب شده، از مرحوم ميرزا(قدس سره) سؤال كردم: «اين جمله مبارك امام(عليه السلام)كه فرمود اگر راضى نشوم چه كنم يعنى چه؟» فرمودند: «فرزندم! آن طلبه اى كه مشكل دارد و بعضى كارهايش حساب شده نيست، وقتى كه به جايى براى تبليغ مى رود و مردم را راهنمايى مى كند و در جهت نشر معارف تلاش مى نمايد، هرچند بعضى تصرفات را دارد اما همان تبليغ جزئى هم مدنظر امام زمان(عليه السلام) مى باشد و از اين رو مى فرمايد: «اگر راضى نشوم، چه كنم».» و آن گاه مرحوم ميرزا(قدس سره)شروع به زمزمه با امام عصر(قدس سره) كردند. مرحوم ميرزا(قدس سره)نمونه بارز عشق به امام عصر(عليه السلام)بود و با تمام وجود عرض ادب مى كرد، امام زمان(عليه السلام)را هميشه مورد خطاب قرار مى داد و از او مدد مى جست.
توسّل به اهل بيت(عليهم السلام)
مرحوم(قدس سره) و توسّل در دوران تحصيل در نجف
يكى از مواردى كه در نجف اشرف در مورد فقيه مقدس، مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره)محسوس بود و تمام فضلاى نجف آن را به كرات مشاهده كردند وبه آن شهادت مى دهند، توسل آن فقيه مرحوم(قدس سره) به اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب(عليه السلام) و زيارت كربلا در شب جمعه بود. ايشان هر روز به حرم مطهر اميرالمؤمنين(عليه السلام) مشرف مى شدند و با اخلاص و تواضع در كنار ضريح مى ايستادند و با اشكى كه در چشمشان حلقه مى زد، آن امام(عليه السلام) را زيارت مى كردند و بارها و بارها مشاهده شد كه قبل يا بعد از درس، جهت موفقيت و مددجويى به كنار ضريح مبارك امام(عليه السلام)مى رفت و با كمال تواضع زمزمه مى كرد و در هنگام زيارت، واقعاً از خود بى خود مى شد و با تمام خلوص با آن امام(عليه السلام) گفتگو مى كرد.
ايشان بارها و بارها به طلاب، به خصوص طلاب جوان مى فرمودند كه از توسل به ائمه(عليهم السلام) غافل نباشيد. اگر آنها بخواهند، همه كارها درست خواهد شد و شما نگران نباشيد كه چرا موفق نمى شويم; توسل كنيد، آنان شما را كمك خواهند كرد. موفقيت مرحوم ميرزا(قدس سره)در گرو آن توسلات و تهجد بود. در دوران جوانى و آن سن كم، نيمه شب وضو مى ساخت و با تمام تواضع و فروتنى راز
و نياز مى كرد. در ابتداى جوانى، كه معمولاً جوانان در آن سنين به استراحت مى پردازند ميرزا(قدس سره)خواب شيرين را رها مى كرد و با پروردگار خود حلقه وصل ايجاد مى كرد و در مقابل پروردگار متعال زانو مى زد.
امر به معروف و نهى از منكر
اين از باب اداى وظيفه و امر به معروف بود
حجت الاسلام والمسلمين، شيخ على دهنين مى گويد: من خدمت مرحوم ميرزا(قدس سره) بودم كه به ايشان خبر دادند يكى از علماى بزرگ يمن كه زيدى است مى خواهد خدمتتان برسد، مرحوم ميرزا(قدس سره) فرمود مانعى ندارد. بعد از ورود آن شخص و احوال پرسى، كنار مرحوم ميرزا(قدس سره) نشست و بعد از گذشت چند لحظه مرحوم ميرزا(قدس سره) پرسيد: كه تو حديث اثنى عشر را مى دانى يا خوانده اى، عالم زيدى گفت: خير آقا! مرحوم ميرزا(قدس سره) با آن لبخند مليحانه تمام حديث را خوانده، معنا كردند و گفتند: «زيد از اينها كه نام بردم نيست، زيد، بنده اى از بندگان خداست و مانند ساير مردم است و منزلت و مرتبه اش به آن ائمه اثنى عشر(عليهم السلام) كه از سوى خدا منصوب شده اند، نمى رسد.
آيا سزاوار است، آن كه از سوى خدا به واسطه معصوم قبلى(عليه السلام)تعيين شده را رها كرده و به يك بنده صالح خدا تمسك كرد؟ شما با چه منطقى، امام معصوم(عليه السلام) را رها كرده و به زيد تمسك مى كنيد؟ به نظر شما، كه عالم دين هستى وقت آن نرسيده كه بيشتر تعمق كرده و كمى به قبل برگرديد و ببينيد امامانى كه قبل از زيد به آنها عقيده داشتيد چه گفته اند و وقايع پيش آمده نهايتش به كجا انجاميد؟»
شيخ على دهنين مى گويد: اين عالم زيدى با تمام وجود به حرف هاى ميرزا(قدس سره) گوش فرا داده و سر تكان مى داد و نشان مى داد كه سخت تحت تأثير قرار گرفته است و بعد از آنكه عالم زيدى از مجلس ميرزاى تبريزى(قدس سره) خارج شد، ميرزا(قدس سره) به من گفت: «اين حرف هايى را كه زدم نه به عنوان آن بود كه در موقعيت مرجعيّت قرار دارم، بلكه اين يك تكليف است، من به تكليف عمل كردم. از باب امر به معروف، نهى از منكر، تكليف من اين بود كه با اين شخص مجامله نكنم و حقيقت را بيان نمايم تا بلكه به واسطه عنايت ولى عصر(عليه السلام)ضمن عمل به تكليف شرعى، تأثيرى در او بگذارد; زيرا او عالم زيديهاست و حرفش نفوذ دارد.»
شيخ على دهنين مى گويد: من بلافاصله از ميرزا(قدس سره) خداحافظى كردم و به سوى عالم زيدى حركت كردم، به او كه رسيدم، ديدم عالم زيدى سخت تحت تأثير قرار گرفته است و به من گفت: اين ميرزا خيلى بر من تأثير گذاشت، من با عده زيادى مجالست كرده ام اما نديدم كسى اين گونه صحبت كند; حرف هايش منطقى و دلنشين بود.
لفظ امام مختص به امام معصوم(عليه السلام) است
بعد از وفاتم راضى نيستم بر روى كتاب هايم قبل از نامم،
كلمه امام بگذاريد
فقيه مقدس، مرحوم ميرزا جواد تبريزى(قدس سره) قبل از رحلت، بسيارى از امورى كه مربوط به بعد از رحلتشان بود را خود سر و سامان داده بودند به طورى كه بسيارى از موارد بعد از رحلت آن عالم ربانى منظم شده بود و از آنجا كه اين فقيه مقدس(قدس سره) خود مى دانستند كه آخرين روزهاى عمر شريفشان را مى گذرانند سعى مى كردند در هر فرصت ممكن، كارى كه مربوط به بعد از رحلتشان است روشن باشد. به فرزندان خود گفته بودند كه اگر مى خواهيد مورد عنايت اهل بيت(عليهم السلام) در آخرت باشيد، كارى كه من راضى به آن نيستم را انجام ندهيد; از جمله من راضى نيستم كلمه امام را قبل از نامم بر روى كتاب هايم بنويسيد. كلمه امام، مخصوص امام معصوم(عليه السلام) استعمال شده است و مردم با شنيدن اين كلمه، فكرشان به يكى از ائمه(عليهم السلام)سوق پيدا مى كند; از اين رو من راضى نيستم نامم با كلمه امام شروع شود، من خادم اهل بيت(عليهم السلام)بودم و شب و روز تلاش كردم كه بتوانم رضايت آنها را جلب كنم. مرحوم ميرزا(قدس سره)در زمان حياتشان به عناوين اصلاً اهميت نمى دادند و راضى نبودند كسى نام ايشان را با القاب، در محضرشان به كار ببرد حتى بارها شده
بود كه وقتى منبرى نام ايشان را مى برد اعتراض مى كردند و حتى گاهى دستان خود را به نشانه ناراحتى بالا مى آوردند; مرحوم ميرزا(قدس سره)فقط مى خواست به دين خدمت كند و به مسائل حاشيه اصلاً اعتنا نمى كرد و تلاش مى كرد كه يادگارى از خود بر جاى بگذارد كه موفق شدند ضمن تربيت طلاب فاضل متدين و مفيد آثار بسيار گران بها از خود بر جاى بگذارد كه حوزه امروز بدان افتخار مى كند.
السلام عليك ايها العبد الصالح
زيارت قبور معروف
فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد: عده اى از دوستان از خارج كشور آمده بودند و مشتاق بودند قبر ابولؤلؤ را زيارت كنند و بسيار بر اين مسئله تأكيد مى كردند، فرزند مرحوم ميرزا(قدس سره) مى گويد قرارى گذاشتيم كه بعد از ظهر به طرف مزار حركت كنيم. خدمت مرحوم ميرزا(قدس سره) رسيدم ايشان در حالى كه از بيمارى رنج مى بردند خدمتشان عرض كردم آقا مى خواهم به زيارت قبر ابولؤلؤ بروم ايشان تا اين اسم را شنيدند صورتشان پر از شور شد، گفتند: برو فرزندم و سلام مرا به آن عبد صالح خدا برسان. خداوند از شما قبول كند ما را از دعا فراموش نكنيد. سخنان را مرحوم ميرزا(قدس سره) با صداى لرزان، در حالى كه اشك چشمان مباركشان را فرا گرفته بود فرمودند: برويد و سلام مرا به آن عبد صالح خدا برسانيد، بعدها مرتب از مرحوم ميرزا(قدس سره)سؤال مى شد آقا شما معتقد هستيد قبر معروف صحيح است، ايشان مى فرمودند: شما مى دانيد كه در رابطه با ثبوت موضوعات خارجى حدودى وجود دارد، و در همه و يا بيشتر آنها بايد بينه اقامه گردد، ولى در پاره اى از امور مجرد شهرت كافى است، و مجرد شهرت در ثبوت آنها كافى است، و نيازى به اقامه بينه و يا چيز ديگرى ندارد، و صرف شهرت كافى است، مثل آنكه كسى زمينى را بخرد، و پس از
آن به وى گفته شود كه اين زمين وقف بوده است، از امام(عليه السلام) از حكم اين مسئله پرسيدند، حضرت فرمود: اگر بين مردم مشهود باشد كه اين زمين وقف است خريد آن جايز نيست، و آن را پس دهد، و از اين قبيل است حدود منى و مشعر، (كه با شهرت ثابت مى شود)، و همچنين مقابر، ممكن است كسى دويست سال پيش در جايى دفن شده باشد، والان كسى نباشد كه خود محل دفن وى را در اين مكان ديده باشد، ولى در بين مردم مشهور باشد كه در اين مكان دفن شده است، اين شهرت كافى است و روايات زيارت قبر مؤمن فراوان است مراجعه كنيد زيارت كنيد و اجر ببريد خداوند به شما توفيق دنيا و آخرت را بدهد.
زيارت
ثواب زيارت قبر مؤمن
فاضل محترم حجت الاسلام جناب آقاى شيخ زاده مى گويد: در كتاب چاپ شده در حالات و زندگى ابولؤلؤ خواندم كه فرزند مرحوم ميرزاى تبريزى(قدس سره) از قول والدشان نقل كرده اند كه من با دوستان قصد زيارت ابولؤلؤ را داشتيم، خدمت مرحوم ميرزا(قدس سره)رسيدم و به ايشان گفتم بابا من مى خواهم زيارت بروم ايشان(قدس سره)فرمودند: برو فرزندم و از طرف من سلام به آن عبد صالح برسان و بعد از خواندن اين مقطع از كتاب تحت تأثير قرار گرفتم و در نظرم بود كه خودم از مرحوم ميرزا(قدس سره) سؤال كنم. بعد از درس خدمت مرحوم ميرزا(قدس سره)رسيدم و از ايشان سؤال كردم.
ايشان لبخند مليحانه زدند و گفتند: آنچه فرزندم نقل كرده است درست است و اين قبه و مكان علامت و دال بر مدفون بودن اين شخص صالح است و با شهرت ثابت مى شود. اگر بين مردم مشهور باشد كه اينجا قبر فلانى است كافى در اثبات مى باشد و روايات دال بر ثواب زيارت مؤمن زياد است مراجعه كنيد خداوند از همه قبول كند.
مرحوم ميرزا(قدس سره) در خصوص زيارت قبر حضرت رقيه(عليها السلام) با توجه به تشكيكاتى كه بعضى راه انداخته بودند كه اين قبر يك كودك
است و معلوم نيست كه واقعاً قبر اينجا بوده است، طى سفرى كه به سوريه ـ دمشق داشتند به زيارت آن حضرت(عليها السلام) رفته و فرمودند: در پاره اى از امور مجرد شهرت كافى است و نيازى به اقامه بينه و يا چيز ديگرى ندارد مثل آن كه كسى زمينى را بخرد و پس از آن به وى گفته شود كه اين زمين وقف بوده است. از امام(عليه السلام) حكم اين را مسئله پرسيدند حضرت(عليها السلام) فرمود: اگر بين مردم مشهور باشد كه اين زمين وقف است خريد آن جايز نيست و آن را پس بدهد و از همين قبيل است مقابر ممكن است شخصى 500 سال پيش در جايى دفن شده است والان كسى از آن زمان نيست كه محل دفن را معين كند وليكن بين مردم مشهور باشد كه اين شخص در اين مكان دفن شده است، اين شهرت كافى است.